

کتاب نیکلا کوچولو و همسایههایش
انتشارات:
ایران بان
مترجم:
نیلوفر باقرزادهاکبری
مترجم:
نیلوفر باقرزادهاکبری
سر میز نشسته بودیم که مامان گفت: «باید حتما بروم یک دست لباس برای نیکلا بخرم. سعی کردم لک لباس آبی ملوانیاش را پاک کنم ولی نشد. بابا به من چشمغره رفت و گفت: «این بچه چقدر لباس میخواهد، به همان سرعت که من برایش لباس میخرم، لباس خراب میکند. باید یک زره ضد زنگ خرید.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)









