اسبهای بالدار
انتشارات قدیانی منتشر کرد:
در پنجمین شب از هزار و یک شب، شهرزاد قصه و چنین گفت: پادشاها! باربری بود در شهر بغداد، که روزی در حال بار بردن، گذرش به کوچهای افتاد. خانهای دید در آنجا، بزرگ و زیبا؛ مرد باربر با دیدن آن خانه، آه بلندی کشید و شروع کرد به آواز خواندن…
.

