عکس آن سال سیاه
عکس آن سال سیاه

کتاب آن سال سیاه

انتشارات:

ترنگ

انتشارات ترنگ منتشر کرد:

با همین حرف‌ها بغض گلویم را فشرد و اشک آمد پشت چشمانم. یک آن زدم زیر گریه و دستم را جلو صورت گرفتم. شکوفه گفت: «آدم که عروسی مادرش گریه نمی‌کنه.» و خندید.

من، مرد پنجاه ساله‌ای بودم که زن و دو فرزند داشت. با این حال هنوز بچهٔ مادرم بودم؛ مادری که رو در روی من ایستاده بود و تا لحظهٔ دیگر دست در دست مردی زندگی تازه‌ای را شروع می‌کرد. این برای من نه خوب بود نه بود؛ اما اینکه دیگر من را نمی‌شناخت خیلی غم‌انگیز بود.

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)