آن سال سیاه اثر امیررضابیگدلی

عکس آن سال سیاه
عکس آن سال سیاه

کتاب آن سال سیاه

انتشارات:

ترنگ

انتشارات ترنگ منتشر کرد:

با همین حرف‌ها بغض گلویم را فشرد و اشک آمد پشت چشمانم. یک آن زدم زیر گریه و دستم را جلو صورت گرفتم. شکوفه گفت: «آدم که عروسی مادرش گریه نمی‌کنه.» و خندید.

من، مرد پنجاه ساله‌ای بودم که زن و دو فرزند داشت. با این حال هنوز بچهٔ مادرم بودم؛ مادری که رو در روی من ایستاده بود و تا لحظهٔ دیگر دست در دست مردی زندگی تازه‌ای را شروع می‌کرد. این برای من نه خوب بود نه بود؛ اما اینکه دیگر من را نمی‌شناخت خیلی غم‌انگیز بود.

امیررضابیگدلی
امیررضابیگدلی

دیگر آثار این نویسنده

راز گشوده
آن سال سیاه
آدم‌ها و دودکش‌ها
آن مرد در باران آمد
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز
نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

مرتب سازی براساس:

شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «آن سال سیاه» ثبت می‌کند.

پرسش و پاسخ (0)

پرسش و پاسخ (0)

شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «آن سال سیاه» ثبت می‌کند.