تجربههای کوتاه اثر ریموند کارور


کتاب تجربههای کوتاه (۴۶) (تلفن بیموقع)
انتشارات چشمه منتشر کرد:
ساعت سهٔ بعد از نیمه شب صدای زنگ تلفن توی خانه میپیچد. از ترس نزدیک است قالب تهی کنیم. زنام فریاد میزند: «پناه بر خدا، این دیگه کی ئه! گوشی رو بردار! گوشی رو بردار!» کلید چراغ را در تاریکی پیدا نمیکنم، بلند میشوم و به اتاقی که تلفن هست میروم. چهارمین زنگ را که میزند گوشی را بر میدارم. زنی مست از آن طرف خط میگوید: «باد اونجاست؟» میگویم: «ای بابا، عوضی گرفتید خانم.» و گوشی را میگذارم.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «تجربههای کوتاه» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «تجربههای کوتاه» ثبت میکند.



















