گل سنگم اثر فرناز رمضاننیا
انتشارات شقایق منتشر کرد:
- باشه، نمیگم. اما باید بدونی چقدر برام عزیزی نفسم رفت. باور کردم؟
«نه! نه! پانی، احمق نشو. از کجا معلوم راست بگوید؟»
صدای نساء در آمد، صدای این دخترک احساساتی مزاحم.
«باور کن! این پسر واقعا عاشقته. بهش تکیه کن. تکیه گاه خوبیه.» نساء و پانی را به درک فرستادم و به او زل زدم. اویی که داشت گرمتر از همیشه لبخند میزد. به جهنم که وقت دل زدن نبود. دل میزدم، اما فقط همین امشب.
همین امشب دلم خوش میشد بعد تمام. همین امشب باور میکردم کسی را دارم که حامیام باشد.
همین امشب دلم گرم میشد فقط همین امشب، از فردا میشدم همان آدم سنگی، قول! نگاهم کرد. انگار فهمید دل زدنم را، لعنتی! نمیشود نگاهم نکنی؟ نمیخواهم راز چشمانم را بخوانی. نمیخواهم ببینی!
- الان کجا بریم نساء جان من؟
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «گل سنگم» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «گل سنگم» ثبت میکند.














