وتن دادم، وطن اثر مریم بصیری

عکس وتن دادم، وطن
عکس وتن دادم، وطن

کتاب وتن دادم، وطن

انتشارات:

شهید کاظمی

نویسنده:

مریم بصیری

نویسنده:

مریم بصیری

انتشارات شهید کاظمی منتشر کرد:
جمیله گریه می‌کرد. مادرش گریه می‌کرد. زنان طایفه که دورتادور خیمه آنها نشسته بودند، گریه می‌کردند و هیچ کس هیچ نمی‌گفت. موهای جمیله را شستند و شانه زدند. عطر زدند و بافتند. چشم‌هایش را سرمه کشیدند و
هایش را کمانی کردند. لب‌هایش را سرخ کردند و کنارشان خالی گذاشتند. روی چانه‌اش خالکوبی کردند و به پیشانی‌اش پولک چسباندند. از ناخن‌های دستش تا سرشانه‌هایش رانقش حنا زدند.
امینه بهت زده نگاه‌شان کرد. موهایش را پریشان کرده بود و بر روی پایش می‌زد. هر زنی هر چه داشت آورده بود تا جمیله زیباتر شود. عین گوسفند قربانی که هرکس رنگی به آن می‌زد و چیزی در گردنش می‌انداخت تا بیشتر به چشم بیاید. زنی شانه‌های مویش را در میان انبوه موهای جمیله فرو برد و زنی دیگر گل سر زیبایی به دم موهای او بست. یکی گردن بند به گردنش انداخت و دیگری خلخال به پایش بست: یکی بادش زد و یکی برایش اسپند دود کرد.
پیرزنی اشک می‌ریخت و بر سینه می‌زد. عروس روبه رویشن بود و او جای کل کشیدن داشت لت می‌زد و عزاداری می‌کرد.

مریم بصیری
مریم بصیری

دیگر آثار این نویسنده

پیاده‌ها عاشق‌ترند (سروش)
جان فیروزه‌جان (به‌نشر) @
مردی که همه چیز می‌دانست
مامان من گم شده
پیاده‌ها عاشق ترند
من زن هستم
وتن دادم، وطن
پرواز پروانه‌ها
مسافر باغ سیب
زنی که پشت خزر خواب بود
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز
نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

مرتب سازی براساس:

شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «وتن دادم، وطن» ثبت می‌کند.

پرسش و پاسخ (0)

پرسش و پاسخ (0)

شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «وتن دادم، وطن» ثبت می‌کند.