

کتاب دو دختر بچه در پیراهن آبی
انتشارات پیکان منتشر کرد:
«راب، لطفاً یک دقیقه گوشی را نگه دار، به نظرم یکی از دوقلوها گریه میکند… نه خودم دوباره به تو تلفن خواهم زد.»
تریش لوگن نوزده ساله تلفن همراهش را خاموش کرد. از روی کاناپه بلند شد و شتابان از پلهها بالا رفت تا به دوقلوها که اتاق خوابشان در طبقه دوم بود سری بزند. امروز نخستین روزی بود که نگهداری از دوقلوهای آقا و خانم فراولی را بر عهده گرفته بود. این خانواده چند ماهی بود که به شهر ریچ فیلد نقل مکان کرده بودند. بانو فراولی به او گفته بود که وقتی دختر بچهای بیش نبود، اغلب همراه خانوادهاش برای دیدار دوستانی که در کانکتیکات زندگی میکردند، به آنجا میآمد، و همیشه آرزو داشت که روزی در اینجا ساکن شود، تا آنکه سال گذشته که در اندیشه خرید خانهای بود، هنگام گذر از شهر ریچ فیلد تصمیم گرفت خانهای قدیمی را که دیده بود، بخرد، و پس از تعمیرات، تغییرات و تزیینات، به آن نقل مکان کرده بودند.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
1
2
3
4
5
۰.۰
پرسش و پاسخ (0)









