ستارههای سوسن اثر سید محمد کاردان نشاطی
انتشارات اساطیر پارسی منتشر کرد:
سوسن گفت: «من هنوز بلد نیستم.» پسر بچه با این که سرش گیج میرفت، سرش را بالا آورد و گفت: «چی میگی تو!» سوسن که همچنان به دیوار روبه رو خیره بود، گفت: «هنوز برای ما زوده که این جور چیزها رو بفهمیم.» پسر که به او نگاه میکرد، گفت: «چرا به من نگاه نمیکنی؟ چشم هات چه خوشگله.» و با احتیاط روی تخت نشست و دستهایش را جلوی صورت سوسن گرفت، اما هیچ توجهای ندید.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «ستارههای سوسن» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «ستارههای سوسن» ثبت میکند.














