چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟ اثر اسپنسر جانسون


کتاب چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟
انتشارات متن دیگر منتشر کرد:
روزی روزگاری چهار دوست به نامهای اسنیف، اسکاری، هم و هاو زندگی میکردند. هر روز صبح کفشهای پیاده روی خودشان را میپوشیدند و به دنبال چیزی میرفتند که خوشحالشان کند. پنیر جادویی! پنیرهای جادویی خاص بودند چون وقتی پیدا میشدند، حس خوبی به آدم دست میداد!
جایی داخل هزارتوی بزرگ بود که سوراخ سنبههای زیادی داشت. اسنیف و اسکاری دو موش خیلی باهوش بودند. آنها همیشه جاهایی که رفته بودند را میشناختند. بنابراین سراغ جاهای جدیدی میرفتند که پنیر ممکن بود آنجاها باشد. اسنیف دماغ بزرگی داشت. بو میکشید و میفهمید که پنیر کجاست. اسکاری پاهای فرزی داشت. میتوانست تندتند بدود و سریع به پنیر برسد. هم و هاو هم باهوش بودند. آنها کتاب میخواندند و نیز نقشهها را بررسی میکردند تا پنیر جادویی را پیدا کنند. او گفت: - بیا این راه رو امتحان کنیم. هم در جواب گفت: - خیلی مطمئن نیستم. هم و هاو نمیخواستند در مخفیگاههای تاریک گم شوند، بنابراین آرام آرام و قدم به قدم در هزارتو جلو میرفتند.

برخی از افراد ذهن واقعا مغشوشی دارند. شاید هم از روی بدشانسی با مسائلی برخورد میکنند که حل و فصل آنها اصلا کار سادهای نیست. در این صورت، آنها دو راه دارند. کتابهای خودیاری و روانشناسی بخوانند، یا اینکه سراغ روانپزشک و روانشناس بروند. اگر شما جزء آن دسته مخاطبانی ه...
برخی از افراد ذهن واقعا مغشوشی دارند. شاید هم از روی بدشانسی با مسائلی برخورد میکنند که حل و فصل آنها اصلا کار سادهای نیست. در این صورت، آنها دو راه دارند. کتابهای خودیاری و روانشناسی بخوانند، یا اینکه سراغ روانپزشک و روانشناس بروند. اگر شما جزء آن دسته مخاطبانی ه...
دیگر آثار این نویسنده
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟» ثبت میکند.



















