بر لبهٔ پرتگاه اثر محمدرضا بایرامی

عکس بر لبهٔ پرتگاه
عکس بر لبهٔ پرتگاه

کتاب بر لبهٔ پرتگاه

Bar Labeye Partgah

معرفی کتاب بر لبهٔ پرتگاه

گاهی سرنوشت یک اسب، به اندازه سرنوشت یک انسان دردناک و پرمعنا می‌شود. کتاب بر لبهٔ پرتگاه، نوشته محمدرضا بایرامی، داستان قاشقا، اسب جلال، را در میان سرمای سخت، فقر، دلبستگی و ناگزیری روایت می‌کند؛ داستانی از مجموعه «قصه‌های سبلان» که پیوند انسان و حیوان را در فضایی روستایی و کوهستانی به تصویر می‌کشد.

قاشقا فقط یک حیوان در زندگی جلال نیست؛ حضور او با خاطره، عاطفه و احساس تعلق گره خورده است. با این حال، دشواری زندگی و نبود علوفه، خانواده را در برابر تصمیمی تلخ قرار می‌دهد. این کشمکش، هسته اصلی داستان را شکل می‌دهد و خواننده را با پرسشی انسانی روبه‌رو می‌کند: وقتی فقر و ضرورت راه دیگری باقی نمی‌گذارند، با دلبستگی‌های عزیزمان چه می‌کنیم؟

درباره کتاب بر لبهٔ پرتگاه

بر لبهٔ پرتگاه دومین داستان از مجموعه «قصه‌های سبلان» است؛ مجموعه‌ای که «در ییلاق» و «کوه مرا صدا زد» نیز در کنار آن، سه‌گانه‌ای را تشکیل می‌دهند. در این داستان، سرنوشت قاشقا محور روایت است. ننه جلال به‌دلیل نداشتن علوفه می‌خواهد اسب را بفروشد و سرانجام ناچار می‌شود او را در برابر پولی اندک به سرخان بی بدهد؛ مردی که دو اسب دارد و قاشقا را برای کشتن می‌خواهد.

این تصمیم، داستان را از یک ماجرای ساده درباره فروش اسب فراتر می‌برد. قاشقا در برابر نیاز اقتصادی خانواده قرار می‌گیرد و جلال میان واقعیت بیرونی و وابستگی عاطفی خود گرفتار می‌شود. از یک سو، خانه با کمبود و فشار زندگی روبه‌روست و از سوی دیگر، اسب برای جلال موجودی دوست‌داشتنی و جدانشدنی از جهان شخصی اوست. همین تضاد، فضای داستان را آکنده از اندوه، نگرانی و انتظار می‌کند.

فضای سبلان و دامنه قله‌های پربرف آن، فقط پس‌زمینه‌ای برای رویدادها نیست؛ سرمای هوا، سکوت محیط و دشواری زیستن، حال‌وهوای عاطفی داستان را پررنگ‌تر می‌کنند. در گزیده‌ای از کتاب، تصویر برف، راه باریک کنار خانه، صدای گوسفندان و حرکت مشکوکی روی خرمن، فضایی زنده و ملموس می‌سازد. جزئیات حسی مانند سوز هوا و صدای خرت‌و‌خرت، خواننده را به دل محیط می‌برد و تنش را آرام‌آرام افزایش می‌دهد.

در بخش پایانی، وداع جلال با قاشقا در دامنه قله‌های پوشیده از برف سبلان به نقطه‌ای عاطفی و شاعرانه می‌رسد. درد و تنهایی در چشم‌های جلال و اسبش بازتاب پیدا می‌کند و رابطه میان آن دو، بدون نیاز به توضیح‌های پرطمطراق، اثر خود را بر خواننده می‌گذارد. ارزش این داستان در همین پیوند میان روایت ساده روستایی، تصویرپردازی دقیق طبیعت و نمایش عمیق یک جدایی است. خوانندگان می‌توانند انتظار داستانی کوتاه، متمرکز و احساسی را داشته باشند که بیش از حادثه، بر تجربه فقدان و دشواری انتخاب تأکید می‌کند.

نویسنده کتاب بر لبهٔ پرتگاه

محمدرضا بایرامی در بر لبهٔ پرتگاه، روایت خود را بر سرنوشت قاشقا و رابطه او با جلال متمرکز کرده است. دغدغه اصلی کتاب، نمایش زندگی در شرایط دشوار و بررسی اثری است که تنگدستی بر تصمیم‌های عاطفی انسان می‌گذارد. نویسنده به‌جای فاصله گرفتن از فضای داستان، خواننده را به خانه، طویله، خرمن و دامنه‌های سبلان نزدیک می‌کند.

شیوه روایت در بخش‌هایی از کتاب، با مشاهده‌های مستقیم و جزئیات شنیداری و دیداری همراه است؛ به همین دلیل، صحنه‌ها حالتی ملموس و زنده پیدا می‌کنند. صداهای حیوانات، سرمای استخوان‌سوز و حرکت پنهانی در اطراف خرمن، در کنار تصویر قله‌های برفی، به شکل‌گیری فضایی پرتنش و شاعرانه کمک می‌کنند. بایرامی در این اثر، از یک رابطه ساده میان پسر و اسب، روایتی درباره دلبستگی، ناچاری و تنهایی می‌سازد.

خرید کتاب بر لبهٔ پرتگاه به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟

اگر به داستان‌های ایرانی با فضای روستایی و کوهستانی علاقه دارید، بر لبهٔ پرتگاه می‌تواند انتخابی مناسب برای شما باشد. این کتاب برای خوانندگانی جذاب است که از روایت‌های واقع‌گرایانه درباره زندگی مردم در شرایط دشوار، رابطه انسان با حیوان و تصمیم‌های دردناک خانوادگی لذت می‌برند.

این اثر همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که داستان‌های احساسی و کم‌حجم را می‌پسندند؛ داستان‌هایی که به‌جای تکیه بر پیچیدگی‌های فراوان، با یک موقعیت روشن و تأثیرگذار، احساس همدلی ایجاد می‌کنند. اگر از مطالعه درباره فقر، وفاداری، فقدان و پیوند عاطفی میان انسان و حیوان استقبال می‌کنید، سرنوشت قاشقا و جلال می‌تواند شما را با تجربه‌ای تلخ و ماندگار روبه‌رو کند.

در نهایت، بر لبهٔ پرتگاه برای خوانندگانی مناسب است که به نثر تصویری، فضای سرد و پرتنش، و پایان‌بندی‌های عاطفی علاقه دارند. این کتاب را می‌توان مستقل از هر پیش‌فرضی درباره داستان‌های روستایی خواند، اما جایگاه آن در مجموعه «قصه‌های سبلان» نیز به آن اهمیتی ویژه می‌دهد. انتظار شما از این اثر باید داستانی انسانی و شاعرانه باشد؛ روایتی که از سرنوشت یک اسب آغاز می‌شود و به تأملی درباره دلبستگی و ناگزیری می‌انجامد.

محمدرضا بایرامی
محمدرضا بایرامی

دیگر آثار این نویسنده

دسته ترسوها
پل معلق (افق)
فصل پنجم (سکوت) کانون‌پرورش‌فکری#
در باد آمد، در باران رفت
از پس ابر (مجموعه اختران)
شکارچیان ماه
خط تماس
بر لبهٔ پرتگاه
زائران کوهستان مه‌آلود
ویلای کاکایی‌ها