برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا اثر ساندرا سیسنروس

عکس برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا

کتاب برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا

معرفی کتاب برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا

گاهی یک نامه، فاصله میان اکنون و سال‌هایی دور را از میان برمی‌دارد. کتاب برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا نوشته ساندرا سیسنروس، روایتی درباره دوستی، مهاجرت، خاطره و رؤیای نویسنده‌شدن است؛ روایتی که از زندگی زنانی جوان در پاریس آغاز می‌شود و با بازگشت ناگهانی گذشته به زمان حال ادامه پیدا می‌کند.

در مرکز این داستان، زنی قرار دارد که پس از ساختن زندگی خود در میانسالی، نامه‌ای از مارتیتا دریافت می‌کند. همین نامه او را به روزهایی بازمی‌گرداند که در پاریس، همراه مارتیتا و پائولا، در جست‌وجوی آینده‌ای متفاوت بودند. این کتاب برای خوانندگانی جذاب است که ادبیات مهاجرت را نه فقط به‌عنوان جابه‌جایی میان کشورها، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای عاطفی، اجتماعی و هویتی دنبال می‌کنند.

درباره کتاب برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا

راوی این داستان در جوانی خانواده مکزیکی خود را در شیکاگو ترک می‌کند تا رؤیای تبدیل‌شدن به نویسنده را در کافه‌های پاریس دنبال کند. پاریس، برخلاف تصویری که ممکن است از شهر رؤیاها در ذهن شکل گرفته باشد، برای او با تمام‌شدن پول، صف‌کشیدن مهاجران کنار یک تلفن خراب برای تماس با خانه و تجربه روزهای دشوار همراه است. بااین‌حال، همین دشواری‌ها در کنار دوستی‌های عمیق، خاطراتی ماندگار می‌سازند.

مارتیتا، پائولا و راوی، سه زن جوان از آمریکای لاتین هستند که در پاریس با یکدیگر آشنا می‌شوند. آن‌ها در این شهر درس می‌خوانند و خیابان‌ها، کافه‌ها، سینماها، فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها را کشف می‌کنند. دوستی آن‌ها در میان زندگی مهاجرانه، معاشرت با هنرمندان در مترو، خوابیدن در طبقه‌های شلوغ و رقص تانگو در مهمانی‌های زیرزمینی شکل می‌گیرد. این جزئیات، فضای داستان را هم‌زمان زنده، ناآرام و صمیمی می‌کند.

سال‌ها بعد، این سه زن در سه قاره از یکدیگر دور شده‌اند و فاصله فقط میان مکان زندگی‌شان نیست؛ تماس و حضورشان در ذهن یکدیگر نیز کمرنگ شده است. نامه‌ای که دوباره پیدا می‌شود، گذشته را با شدتی نفس‌گیر به زمان حال بازمی‌گرداند و اهمیت پیوندهایی را یادآوری می‌کند که شاید در گذر زمان خاموش به نظر برسند، اما از بین نرفته‌اند.

کتاب در کنار روایت دوستی و خاطره، به زندگی زیرزمینی آمریکای لاتینی‌ها در پاریس می‌پردازد. تجربه اقلیت‌بودن، غربت، جست‌وجوی هویت و تلاش برای ساختن آینده، به‌ویژه از منظر زنان، درون‌مایه‌های مهم این اثر هستند. نویسنده به‌جای ارائه تصویری یک‌دست از مهاجرت، تضاد میان آرزو و واقعیت را نشان می‌دهد: شهری که می‌تواند هم پناهگاه رؤیاها باشد و هم مکانی برای روبه‌روشدن با تنهایی، بی‌پولی و بی‌جایی.

فضای روایت میان خاطره و اکنون در رفت‌وآمد است و همین حرکت، تجربه ذهنی شخصیت اصلی را برجسته می‌کند. خواننده با داستانی روبه‌رو می‌شود که ارزش دوستی را در لحظه‌های بزرگ و نیز در تجربه‌های ساده روزمره جست‌وجو می‌کند؛ از قدم‌زدن در شهر و حضور در کتابخانه گرفته تا تماس کوتاه با خانه یا شب‌نشینی در جمع مهاجران. در نهایت، کتاب پرسش‌هایی درباره ماندگاری خاطره و اثر سال‌های جوانی بر زندگی امروز پیش روی مخاطب می‌گذارد، بی‌آنکه پاسخ‌های آن را به‌سادگی تحمیل کند.

نویسنده کتاب برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا

ساندرا سیسنروس در این کتاب به سراغ تجربه زنانی می‌رود که از آمریکای لاتین به پاریس آمده‌اند و میان رؤیاهای شخصی، زندگی اقلیت‌ها و واقعیت مهاجرت دست‌وپنجه نرم می‌کنند. تمرکز او بر رابطه میان دوستی و خاطره، به روایت جنبه‌ای انسانی می‌دهد و باعث می‌شود تجربه مهاجرانه فقط در قالب رویدادهای بیرونی دیده نشود.

نگاه نویسنده به پاریس، نگاهی چندلایه است: شهر در یک‌سو محل درس‌خواندن، هنر، کافه‌ها و کشف جهان تازه است و از سوی دیگر، دشواری‌های زندگی زیرزمینی و حاشیه‌ای را آشکار می‌کند. ساندرا سیسنروس با پیوندزدن گذشته و حال، نشان می‌دهد چگونه یک نامه می‌تواند حافظه را فعال کند و دوستی‌های قدیمی را دوباره در مرکز زندگی قرار دهد.

خرید کتاب برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟

اگر به داستان‌هایی درباره مهاجرت، زنان، دوستی‌های ماندگار و جست‌وجوی هویت علاقه دارید، این کتاب می‌تواند انتخابی مناسب برای شما باشد. همچنین اگر از روایت‌هایی لذت می‌برید که یک شهر را فقط پس‌زمینه داستان نمی‌دانند، بلکه خیابان‌ها، کافه‌ها، سینماها و کتابخانه‌های آن را به بخشی از تجربه شخصیت‌ها تبدیل می‌کنند، فضای پاریس در این اثر برایتان اهمیت خواهد داشت.

این کتاب برای خوانندگانی پیشنهاد می‌شود که به ادبیات آمریکای لاتینی‌ها در مهاجرت و تجربه اقلیت‌ها، به‌ویژه تجربه زنان، توجه دارند. انتظار داشته باشید با روایتی عاطفی و خاطره‌محور روبه‌رو شوید؛ روایتی که در آن شور جوانی، امید نویسنده‌شدن، دشواری بی‌پولی و گرمای دوستی در کنار هم قرار می‌گیرند. اگر داستان‌هایی با رفت‌وآمد میان گذشته و حال، فضای شهری و مضمون بازگشت خاطره را می‌پسندید، برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا می‌تواند شما را به تأمل درباره پیوندهای فراموش‌نشده وادارد.

ساندرا سیسنروس
ساندرا سیسنروس
برج بابل: من از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا
مری را دیده‌اید؟
خانهٔ خیابان مانگو