موجود
کتاب یادت باشد…
کد کالا: ۵۱۴۸۳

یادت باشد…

قیمت: ۷۵۰۰۰ ۶۷۵۰۰ تومان ۱۰% تخفیف
(۳ از مجموع ۳ نظر)
  • درباره کتاب

  • مشخصات کتاب

  • پرسش و پاسخ

«یادت باشد» کتابی در ۳۲۲ صفحه و در قطع رقعی است که برای اولین بار در سال ۱۳۹۷ هجری شمسی به چاپ رسیده است. این اثر داستانی، مربوط به زندگی یکی از شهدای جوان مدافع حرم به نام شهید حمید سیاهکالی مرادی است. کتابی که مجموعه‌ای از خاطرات آن شهید را که توسط همسرش روایت شده را بازخوانی می‌کند. این روایات توسط مصاحبه‌هایی که نویسندهٔ جوان، محمدرسول ملاحسنی با همسر شهید داشته، گردآوری شده‌اند و نهایتا با قلم رقیه ملاحسنی به صورت کتاب حاضر درآمده‌اند. کتابی که جزو پرفروش‌ترین آثار پنج سال اخیر بازار نشر محسوب می‌شود و با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه‌ای، تاکنون بیش از ۱۳۰ بار تجدید چاپ شده است. کتاب یادت باشد در ژانر سرگذشت‌نامه‌ای قرار می‌گیرد اما از نظر فرمی به صورت مصاحبه و بازنویسی پیاده شده است. این اثر توسط نشر شهید کاظمی به چاپ رسیده است.

موضوع کتاب «یادت باشد»

همان‌طور که گفتیم، درمورد زندگی شهید حمید سیاهکالی مرادی است؛ کسی که یکی از شهدای مدافع حرم در سوریه بوده است. کتاب حاضر از دو مقدمه تشکیل شده است؛ در مقدمهٔ اول با عنوان «هفت سین»، نوشتار محمدرسول ملاحسنی بر چرایی و چگونگی نگارش کتاب را می‌خوانیم و در مقدمهٔ دوم با عنوان «یادم هست» با کلام همسر شهید به مثابه مقدمهٔ او بر کتاب زندگی‌نامهٔ شوهرش مواجه می‌شویم. پس از این دو فصل، ۱۰ فصل اصلی که دربردارندهٔ موضوعات زندگی مشترک شهید با همسرش هستند را می‌خوانیم که عبارت است از دوران «خواستگاری»، «عقد»، «نامزدی»، «ایام نوروز و دورهٔ مشهد»، «زندگی مشترک»، «اثاث کشی»، «خاطرات خادم شدن و اعزام رفقای شهید»، «اعزام به سوریه» و نهایتا «شهادت و دوران غربت». نکتهٔ جذاب کتاب این است که تمامی این حوادث به صورت تاریخی تنظیم شده‌اند. پس از این ۱۰ فصل، وصیت‌نامهٔ حمید سیاهکالی مرادی را با خط خود شهید مرور می‌کنیم و نهایتاً در بخش نگارخانه، عکس‌هایی از دوران زندگی این شهید به تصویر کشیده شده است.

چرا یادت باشد؟

نام‌گذاری این کتاب، داستان جالبی دارد و از یک ماجرای واقعی که توسط همسر شهید نقل شده است، ریشه گرفته است. او روایت می‌کند در ساعات آخر بدرقه، شهید به او می‌گوید که دوری برایش سخت است و کنار دوستانش و پشت تلفن نمی‌تواند ابراز علاقه کند و عبارت «دوستت دارم» را بگوید. همسر شهید یاد همسر یکی از شهدا می‌افتد که همیشه هنگام چنین وضعیتی به جای دوستت دارم می‌گفته «یادت باشه!» شهید سیاهکالی هم این طرح را می‌پسندد و هنگام جدایی بلندبلند می‌گوید «یادت باشه، یادت باشه» و همسرش هم جواب می‌دهد «یادم هست، یادم هست…»

آشنایی با نویسندهٔ کتاب «یادت باشد»

وقتی می‌خواهیم درمورد نویسندهٔ کتابی این‌چنینی صحبت کنیم، نمی‌دانیم درمورد راوی صحبت کنیم که اصل ماجرا را تعریف کرده، درمورد گردآورندهٔ اثر صحبت کنیم که پای صحبت راوی نشسته، مطالب را جمع‌آوری کرده و انتشار داده، یا حتی درمورد زندگی خود شخصی صحبت کنیم که محور همهٔ این مباحث بوده است؟! حال ما سعی می‌کنیم تا اندکی درمورد هر یک از این سه ضلع مهم بحث کنیم.

حمید سیاهکالی مرادی

حمید سیاهکالی مرادی یکی از شهدای کم سن و سال مدافع حرم است که در سن ۲۶ سالگی به فیض شهادت نائل آمده است. او جوانی متولد و اهل استان قزوین است که در سنبل‌آباد الموت از توابع قزوین زندگی می‌کرده است. شهید مرادی تحصیل کردهٔ رشتهٔ مهندسی کامپیوتر در گرایش نرم‌افزار تا ردهٔ کارشناسی ارشد بود. هم‌چنین این شهید والامقام، اهل ورزش جدی بود و مدرک دان دوی کاراته را هم در کارنامهٔ خود داشت. او در آذرماه سال ۱۳۹۴ به شهادت رسید و این‌چنین وصیت کرد:

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) این‌جانب حمید سیاهکالی مرادی، فرزند حشمت الله، لازم دیدم تا چند جمله‌ای را از باب درد و دل در چند سطر مکتوب نمایم. ابتدا لازم است بگویم دفاع از حرم حضرت زینب(س) را بر خود واجب می‌دانم و سعادت خود را خط مشی این خانواده دانسته و از خداوند می‌خواهم تا مرا در این راه ثابت قدم بدارد. آن‌چه این حقیر تاکنون در زندگی خویش از کج فهمی‌ها و بی‌بصیرتی‌های برخی از انسان‌ها فهمیده‌ام این است که یا این خانوادهٔ اهل بیت را درک نکرده‌اند و در هیچ برهه‌ای در کنارشان قرار نگرفته‌اند و یا درکنارشان بوده‌اند ولی در صحنه‌های حساس میدان را خالی کرده‌اند و یا مانعی بوده‌اند در این مسیر… وای از آن روزی که آنان ولایت دارند ولی قدر آن را ندانسته و به بی‌راهه رفته‌اند؛ زیرا مادامی که پشت سر ولی فقیه باشیم و مطیع ولایت باشیم و در راه و مسیر همیشه سرافراز حضرت ولی عصر(عج) قرار بگیریم پیروز خواهیم بود چرا که نقطهٔ قوت ما ولایت است. اما من می‌نویسم تا هر آن‌کس که می‌خواند یا می‌شنود بداند شرمنده‌ام از این که یک جان بیشتر ندارم تا در راه ولی عصر(عج) و نایب برحقش امام خامنه‌ای (مد ظله العالی) فدا کنم. اگر در حال حاضر تعدادی از برادران در جبهه‌های سخت در حال جهادند، دلخوش هستند که جبههٔ فرهنگی تداوم جبهه سخت است که توسط شما جوانان رعایت می‌شود و امید است که خواهران در این زمینه با حفظ حجابشان پیشگام این جبهه باشند. به نظر این جانب در عموم جامعه خصوصا بین نظامیان و پاسداران حریم ولایت هیچ چیز بالاتر از حسن خلق در رفتار نیست و در خاتمه از همه التماس دعا دارم.

فرزانه سیاهکالی مرادی

بله، درست حدس زدید! می‌خواهیم در مورد همسر شهید صحبت کنیم و اولین نکته‌ای که به چشممان می‌آید، نام خانوادگی مشترک او با شهید است. درواقع فرزانه سیاهکالی مرادی، دخترعموی شهید محسوب می‌شود. او متولد سال ۱۳۷۲ و دانشجوی مهندسی بهداشت حرفه‌ای است. او می‌گوید که تا دوران بزرگسالی، هیچ‌گونه رفت و آمدی با حمید نداشته و بنا به نوع خانواده‌شان، حتی در دوران کودکی نیز با یکدیگر همبازی نبوده‌اند. او در مهم‌ترین آرزویش می‌گوید: «دلم می‌خواهد همسرم برای شهادت من نیز دعا کند.»

محمدرسول ملاحسنی

از این نویسندهٔ جوان و فعال فرهنگی کشور، اطلاعات زیادی در دسترس نیست و تنها چیزی که از او دیده می‌شود، یک صفحه در شبکه‌های مجازی (اینستاگرام) است که داخلش درمورد مسائل ارزشی صحبت می‌کند و بعضا مانند استفاده‌ای که از وبلاگ‌ها می‌شد، مطالبی بلند و تحلیلی در موضوعات مختلفی چون ورزشی، سیاسی و فرهنگی می‌نویسد. تخصص ملاحسنی، نویسندگی در حوزهٔ ادبیات پایداری است. او پیش از کتاب «یادت باشد»، کتابی به نام «کاش برگردی» را با موضوع زندگی شهید مدافع حرم، «زکریا شیری» به رشتهٔ تحریر درآورده بود. نگارش آن کتاب هم شیوه‌ای شبیه یادت باشد داشت؛ با این تفاوت که با کمک خاطرات مادر شهید نوشته شده بود. ملاحسنی هم اهل شهر قزوین است و متولد سال ۱۳۶۶. او در بیو صفحه اینستاگرام، کتاب‌هایش را این‌گونه معرفی کرده است:

  • یادت باشد: عاشقانه‌ترین
  • کاش برگردی: مادرانه‌ترین

جملاتی از کتاب «یادت باشد»

چند بار قل هو الله خواندم و سوار شدم. کل مسیر شبیه آدمی که بخواهد وارد تونل وحشت بشود چشم‌هایم را از ترس بسته بودم. یاد سیرک‌های قدیمی افتادم که سر محله‌هایمان برپا می‌شد و یک نفر با موتور روی دیوار راست رانندگی می‌کرد. تا برسیم نصفه جان شدم. سر فلکه، وقتی خواستیم دور بزنیم، از بس موتور کج شد صدای یازهرای من بلند شد! گفتم الان است که بخوریم زمین و برویم زیر ماشین‌ها! حالا که ماموریت حمید لغو شده بود، قرار گذاشتیم سه‌شنبه برای آزمایش و کلاس ضمن عقد به مرکز بهداشت شهید بلندیان برویم. تا سه‌شنبه کارش این بود که بعدازظهرها به دنبالم می‌آمد. ساعت کلاس‌هایم را پرسیده بود و می‌دانست چه ساعتی کلاس‌هایم تمام می‌شود. راس ساعت منتظرم می‌شد. این کارش عجیب می‌چسبید! با همان موتور هم می‌آمد؛ یک موتور هوندای آبی و سبز رنگ که چندباری با آن تصادف کرده بود و جای سالم نداشت.
آن‌قدر اصرار کرد که دست به کار شدم. خودش یادم داد چطور با ماشین کار کنم. محاسن و موهایش را مرتب کردم. از حق نگذریم چیز بدی هم نشده بود؛ تقریبا همان‌طوری شده بود که دوست داشتم. از آن به بعد خودم کف اتاق زیرانداز و نایلون می‌انداختم و به همان سلیقه‌ای که دوست داشتم موهایش را مرتب می‌کردم. تقریبا هر روز همدیگر را می‌دیدیم. خیلی به هم وابسته شده بودیم. یا حمید به خانهٔ ما می‌آمد یا من به خانهٔ عمه می‌رفتم یا با هم می‌رفتیم بیرون. آن روز هم طبق معمول نزدیک غروب از خانه بیرون زدیم. پاتوق اصلی ما بقعهٔ چهار انبیا بود؛ مقبرهٔ چهار پیامبر و یک امامزاده که مرکز شهر قزوین دفن شده‌اند. آن‌قدر رفته بودیم که کفشدار آن‌جا ما را می‌شناخت. کفش‌هایمان را یک‌جا می‌گذاشت. شماره هم نمی‌داد… حمید به خاطر میخچه‌ای که مدت‌ها قبل عمل کرده بود، همیشه کفش طبی می‌پوشید… زیارت که کردیم، ترک موتور سوار شدم و گفتم بزن بریم به سرعت برق و باد!
نام کامل کتاب یادت باشد…: شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی‌مرادی به روایت همسر شهید
تعداد صفحه ۳۲۸
قطع رقعی
نوع جلد شومیز
وزن ۳۳۶ گرم
شابک ۹۷۸۶۰۰۸۸۵۷۸۴۶
به این کالا امتیاز دهید