هزار و یک گل و خنجر اثر رنی عهدیه
5.0
از 1 نظر

کتاب هزار و یک گل و خنجر
5.0
از 1 نظرانتشارات ایران بان منتشر کرد:
چشمان خالد، قلب شهرزاد را به آشوب کشید
شهرزاد تلاش کرد لبخند ملایمی بزند: «برای سکوت تو دلتنگم؛ برای سکوتت، هنگامی که به سخن من گوش فرا میدهی. هیچ کس مانند تو به من گوش نمیدهد.»
حالت چهرهٔ خالد ناباورانه و در عین حال، کنجکاو بود.
شهرزاد توضیح داد: «تو منتظر نمیشنوی که خودت صحبت کنی. واقعا به آنچه میگویم، تلاش میسپاری.»
خالد با صدای آهسته پاسخ داد: «تنها در برابر تو این چنین هستم.»
شهرزاد گفت: «پس، همراه من بجنگ. من میخواهم با کسانی زندگی کنم به آنها عشق میورزم؛ یک زندگی شاد و امن میخواهم. خواستهٔ تو چیست؟»
«زندگی… به شدت!»
نظرات کاربران(1)
نظرات کاربران(1)
۵.۰
5.0
از 1 امتیاز5
4
3
2
1
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
مرتب سازی براساس:
ناشناس
4 سال پیش
0
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «هزار و یک گل و خنجر» ثبت میکند.















