انتشارات شقایق منتشر کرد:
به جای او آسمان شروع به گریه کرد. دستهایش را زیر آسمان از هم گشود و از ته دل نامش را فریاد کشید و خدا را صدا زد. سرمای استخوان سوز اطراف آزارش میداد، مثل رفتن دردناک او؛ کاش آن بخش، شوریدگی یک فصل سرد بود تا با رسیدن بهار سبز شود، اما افسوس که او یباید بیدار شدنش، تا ابد برای او یک کابوس میماند؛ کابوسی زیبا به زمین و زمان مشت میکوبید. ای کاش قادر بود مشتی پر قدرت بر دهان زمانهٔ سنگدل بزند.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











