سگ تنبل اثر زینب علیزاده لوشابی
انتشارات اعتلای وطن منتشر کرد:
روزی بود و روزگاری، دو تا سگ بودن به اسم پلی و قهوهای که از بچگی باهم بزرگ شده بودن و خیلی باهم دوست بودن.
قهوهای که بزرگ شد تصمیم گرفت سگ گله بشه. اون از صبح زود که خورشید طلوع میکرد با آقا چوپونه، گله گوسفندا رو به صحرا میبرد و وقت غروب به دهکده برمی گشت؛ آقا چوپونه هم به خاطر زحمتای زیادی که قهوهای میکشید، بهش ناهار و شام خوشمزهای میداد و یه جای گرم و نرم برای استراحت آماده میکرد.
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «سگ تنبل» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «سگ تنبل» ثبت میکند.





















