صحبت نابجا اثر زینب علیزاده لوشابی
انتشارات اعتلای وطن منتشر کرد:
یکی از همین روزا که لاکی داشت از علفهای برکه میخورد مرغابیها توی برکه فرود اومدن. نوک طلا به لاکی گفت: «سلام دوست من! ما امروز اومدیم تا ازت خداحافظی کنیم؛ چون فصل زمستون نزدیکه و آب این برکه هم داره سرد میشه؛ ما نمیتونیم توی آب سرد شنا کنیم، باید کوچ کنیم و به یه جای بهتر بریم.»
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)
۰.۰
0.0
از 0 امتیازنظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
مرتب سازی براساس:
شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «صحبت نابجا» ثبت میکند.
پرسش و پاسخ (0)
پرسش و پاسخ (0)
شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «صحبت نابجا» ثبت میکند.





















