آنها که نیستند اثر حسین رحمتیزاده

کتاب آنها که نیستند
معرفی کتاب آنها که نیستند
چه کسانی در شهر دیده نمیشوند، حتی وقتی هر روز مقابل چشم همه زندگی میکنند؟ کتاب آنها که نیستند نوشته حسین رحمتی زاده، روایتی انسانی و عاطفی درباره کودکانی است که کودکیشان در سطح خیابان و پشت چراغهای قرمز میگذرد؛ کودکانی که از شناسنامه، نام خانوادگی و حمایت خانواده محروماند و سهمشان از توجه دیگران، گاهی از هر چیزی کمتر است.
این کتاب تنها به شرح رنج این کودکان نمیپردازد؛ از دخترها و پسرهایی میگوید که تصمیم گرفتهاند به این زندگیهای نادیده نزدیک شوند و برای ساختن دنیایی بهتر کنار یکدیگر قرار بگیرند. آنها جوانی خود را صرف دیدن کسانی میکنند که چشمهای دیگران توان دیدنشان را نداشته است. همین پیوند میان کودکان بدسرپرست و گروهی از جوانان دغدغهمند، قلب اصلی کتاب را شکل میدهد.
درباره کتاب آنها که نیستند
آنها که نیستند، عنوانی است که هم به کودکان بیپناه اشاره میکند و هم به آدمهایی که در هیاهوی زندگی اجتماعی به حساب نمیآیند. این کودکان نهفقط از امکانات معمول یک زندگی امن، بلکه از ابتداییترین نشانههای هویت نیز دور ماندهاند. نداشتن شناسنامه و نام خانوادگی، در این روایت تنها یک مشکل اداری نیست؛ نشانهای از حذف شدن و به رسمیت شناخته نشدن است. کتاب با نزدیک شدن به چنین موقعیتی، خواننده را با پرسشی جدی روبهرو میکند: چه کسانی مسئول دیدن انسانهایی هستند که عادت کردهایم از کنارشان بگذریم؟
در سوی دیگر، گروهی از دخترها و پسرها قرار دارند که بهجای دنبال کردن انتخابهای معمول دوران جوانی، دور هم جمع شدهاند تا به کودکان بدسرپرست هویت بدهند. اهمیت این بخش در آن است که کمک کردن در کتاب، تصویری دور و انتزاعی ندارد؛ با حضور، همراهی و تلاش برای شناختن انسانهایی معنا پیدا میکند که دیگران آنها را نمیبینند. رابطه میان این دو گروه، فضای روایت را از اندوه صرف دور میکند و امکان همدلی و مسئولیتپذیری را پیش روی خواننده میگذارد.
نمونهای از فضای احساسی کتاب را میتوان در صحنهای دید که شخصیتی تلاش میکند جلوی حنانه گریه نکند، اما اندوه سرانجام راه خود را باز میکند. کف دستهای خیس، نفسهای بریده و هقهقِ مهارنشدنی، موقعیتی میسازند که در آن پنهان کردن آسیبپذیری دیگر ممکن نیست. جمله حنانه درباره دلیل غمانگیزی که همه را دور هم جمع کردهاند، به این لحظه عمق بیشتری میدهد. این صحنه نشان میدهد که کتاب با احساسات سرکوبشده، شکستهای درونی و دشواریِ روبهرو شدن با رنج دیگران سروکار دارد.
فضای آنها که نیستند تلخ است، اما فقط بر تلخی تأکید نمیکند. در کنار بیپناهی و محرومیت، میل به ساختن، همدلی و کنار هم ایستادن نیز حضور دارد. خواننده با روایتی روبهرو میشود که او را به تماشای زندگی از زاویه کسانی دعوت میکند که معمولاً از قاب توجه بیرون میمانند. ارزش کتاب در همین جابهجایی نگاه است: کودکانی که به حاشیه رانده شدهاند، به موضوعی واقعی و انسانی تبدیل میشوند و تلاش جوانانی که به سراغشان رفتهاند، معنای تازهای پیدا میکند.
این اثر برای خوانندگانی جذاب است که از داستانهای اجتماعی و عاطفی استقبال میکنند و میخواهند درباره هویت، کودکان بدسرپرست، بیتوجهی اجتماعی و مسئولیت انسانها در برابر یکدیگر بخوانند. انتظار شما از این کتاب باید مواجهه با احساسات صریح، موقعیتهای دردناک و رابطههایی باشد که از دل تلاش برای دیده شدن شکل میگیرند؛ نه روایتی بیدغدغه، بلکه داستانی درباره آدمهایی که میکوشند از مرز بیتفاوتی عبور کنند.
نویسنده کتاب آنها که نیستند
حسین رحمتی زاده در آنها که نیستند، توجه خود را به انسانهایی معطوف کرده است که در حاشیه دیده میشوند یا اساساً دیده نمیشوند. شیوه پرداخت کتاب بر کنار هم گذاشتن دو تجربه است: تجربه کودکانی که از حمایت و هویت محروماند و تجربه جوانانی که برای نزدیک شدن به آنها و ساختن شرایطی بهتر تلاش میکنند. نویسنده در بخشهای احساسی روایت، به جزئیات واکنشهای انسانی مانند گریه، خجالت، درماندگی و همدلی مجال بروز میدهد؛ به همین دلیل، مسئله اجتماعی کتاب از سطح یک موضوع کلی فراتر میرود و در احساس و رابطه شخصیتها قابل لمس میشود.
تمرکز او بر هویت و دیده شدن، به کتاب جهتی روشن میدهد. این روایت بهجای آنکه کودکان را صرفاً در جایگاه قربانی نشان دهد، حضورشان را در مرکز توجه قرار میدهد و از آدمهایی میگوید که خواستهاند چشمهای خود را به روی آنها باز کنند. در نتیجه، خواننده هم با رنج روبهرو میشود و هم با نیرویی که از همراهی و اقدام جمعی پدید میآید.
خرید کتاب آنها که نیستند به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
اگر به داستانهای اجتماعی با فضای عاطفی و دغدغههای انسانی علاقه دارید، آنها که نیستند میتواند انتخابی مناسب برای شما باشد. این کتاب بهویژه به خوانندگانی پیشنهاد میشود که میخواهند درباره زندگی کودکان خیابانی، کودکان بدسرپرست و مسئله هویت بخوانند و در عین حال با روایت تلاش گروهی از جوانان برای بهتر کردن جهان اطرافشان همراه شوند.
اگر داستانهایی را میپسندید که بهجای سرگرمیِ صرف، شما را به فکر کردن درباره مسئولیت اجتماعی، بیتفاوتی و معنای دیده شدن وامیدارند، این اثر با فضای صمیمی و اندوهبار خود میتواند توجهتان را جلب کند. همچنین اگر از روایتهایی با لحظههای احساسی، گفتوگوهای انسانی و شخصیتهایی آسیبپذیر استقبال میکنید، در این کتاب با تجربهای روبهرو خواهید شد که پس از پایان خواندن نیز پرسشهایش را با شما حفظ میکند.













