زندگی بعد از تو اثر زهرا قلیپور
موهای رها شدهام را با سرانگشتان داغش کنار داده، پشت گوشم میکشد و سرش را در گودی گردنم گذاشته و میگوید:
_فکر منو کردی؟
تپش قلبم بالا و بالاتر میرود. مثل زمانی که گنجشک کوچکی را در دست گرفته، تپش قلب او زیر آن همه پر هم، به وضوح حس میشود…
بوسهای نرم، به پوست نرم گردنم مینشاند. پنجههایش را روی موهایم کشیده و نفس عمیقی از بوی آن نارنجک سرخ میکشد و میگوید:
_خودت برای زمین زدن من بس بودی، دیگه اسلحه چرا کشیدی؟
از فرمایشات برعکس شدهٔ نیلوفر خندهام میگیرد. تصوراتش نتیجهٔ عکس داده و مرا عوض رهایی در یک باتلاق عسلی انداخت.
کمی از انقباض بدنم کم میشود. بیشک آن همه گرما و عشق تاثیر خود را گذاشته، سرم را با ناز به سمت گردنم میبرم و او محکمتر در آغوشم گرفته بوسه بارانم میکند و میگوید:
_ در خیالمم این همه زیبایی نبود…















