انتشارات جامی منتشر کرد:
… گیلگمش»، بزغالهٔ نر سفیدی را در میان دو دست خویش بالا برد و بزغالهٔ نر سیاهی را چون آتش نیاز به سینه چسباند
چوگان سیمین در دست،
رو به «اوتو» خدای آسمانها چنین گفت:
ای «اوتو» من راهی سرزمین جاودانگان هستم، یاریم کن
من به سوی سرزمین صنوبر بریده شده رهسپار گشتهام، یاورم باش
در شهر من، انسان، دل شکسته میمیرد
اندوهگین، جان میسپارد از فراز باروهای شهر بنگر در جنازهها بر روی رود شناورند از و دیر نباشد که من نیز چنین گردم انسان هر چه فرا رود به بلندای آسمان نمیرسد و هر چه فزون گردد، پهنای زمین را نخواهد پوشاند و سنگ و خشت، سرنوشت جاودانه نخواهد آورد من به سرزمین جاودانگان خواهم رفت…
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











