راسوی بدجنس اثر ابوالفضل هادی‌منش

عکس راسوی بدجنس
عکس راسوی بدجنس

کتاب راسوی بدجنس

انتشارات حدیث نینوا منتشر کرد:
پشت جنگل‌های گرم جنوب، آن جا که آفتاب از همه جا داغ‌تر می‌تابد، علف زاری سبز و خرم بود. در این علف زار، حیوانات گوناگونی زندگی می‌کردند. اما در بین آنها راسوی بدجنسی زندگی می‌کرد. حیوانات با هم مهربان بودند و به هم کمک می‌کردند. اما راسو تنها زندگی می‌نمود. او هرگز به کسی کمک نمی‌کرد. راسو می‌گفت هر کسی باید به فکر خودش باشد. او حتی با راسوهای دیگر نیز همین گونه بود. راسو در لانهٔ خود آذوقهٔ زیادی داشت. یک بار، راسوی پیری از او اندکی غذا خواست ولی او در پاسخش گفت: «من این آذوقه را با زحمت زیاد به دست آورده‌ام. اگر به تو بدهم خودم در زمستان گرسنه می‌مانم.»
راسوی پیر گفت: «تو به اندازهٔ کافی غذا داری. اما من پیر شده‌ام. دیگر نمی‌توانم زمین را برای پیدا کردن غذا بکنم». راسو به او اعتنایی نکرد.

ابوالفضل هادی‌منش
ابوالفضل هادی‌منش

دیگر آثار این نویسنده

درخت امید
فاطمه شهر قم
جزیرهٔ اسرارآمیز
پادشاه و پیرمرد
راهزن و پرستو
شربت شادی
پاداش سحرخیزی
پادشاه خودخواه
مرغ آتش‌خوار
پند دهقان
نظرات کاربران(0)
نظرات کاربران(0)

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز
نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

مرتب سازی براساس:

شما اولین نفری باشید که نظر خود را درباره «راسوی بدجنس» ثبت می‌کند.

پرسش و پاسخ (0)

پرسش و پاسخ (0)

شما اولین نفری باشید که پرسش خود را درباره «راسوی بدجنس» ثبت می‌کند.