انتشارات کمال اندیشه منتشر کرد:
در زمانهای قدیم، سرزمینی رؤیایی بود. این سرزمین پادشاه قدرتمندی داشت. او بسیار خودخواه و خوش گذران بود. مردم از ظلم او رنج میبردند. پادشاه فقط به فکر خودش بود. مردم گرسنگی میکشیدند اما او غذاهای مختلف میخورد. پادشاه، قصرهای گوناگونی داشت. یکی از قصرهای او از شیشه و آینه بود. این قصر در وسط دریاچهای قرار داشت. کنار آن، آبشار زیبایی بود و مرغابیان زیادی اطراف آن شنا میکردند. این مرغابیها، غذای اصلی مردم بودند. مردم از گوشت و تخم آن مرغابیها استفاده میکردند. پادشاه، روزها به قصر شیشهای خود میرفت و استراحت میکرد. او سکوت و آرامش آن قصر و دریاچه را با هیچ چیز عوض نمیکرد. اگر در آن لحظه کسی به او خبر بدی میداد او را به دست جلاد میسپرد.
محصولات مشابه
نظرات کاربران(0)
مرتب سازی براساس:
نظرتون برامون مهمه!
1
2
3
4
5
۰.۰
0.0
از 0 امتیازپرسش و پاسخ (0)











