
باب اسرار، شمس و مولانا
داستان شمس و مولانا یکی از محبوبترین اتفاقات تاریخ است که در ادبیات فارسی وترکی به طرق مختلف جلوه یافته است. شمس یکباره در زندگی مولانا ظاهر شده و تمام دانش او را به چالش میکشد و همین موضوع مولانا را بهترک منبر کشانده و شیفته شمس و عرفان او میسازد، گویی که تا پیش از دیدن او مرده بوده و شمس در کالبدمش دمیده و زندگی دوباره به او بخشیده است. یکی از معروفترین کتابهایی که داستان ایندو را بازگو میکند، ملت عشق نوشته الیف شافاک است که در ایران نیز تبدیل به یکی از پرفروشترین کتابهای سال شد. احمد امید نیز به همین شیوه به بیان داستان شمش و مولانا و بررسی پرونده قتل شمس در هفتصد سال پیش میپردازد. درهم آمیختگی دو زمان، حال و گذشته، و کشف دو پرونده قتل شمس و سرنوشت پدر به جذابیت کتاب افزوده است. اگرچه کتاب بیشتر حول دنیای امروز و شخصیت اصلی پرداخته و داستان شمس و مولانا در حاشیه آن میباشد، اما همچنان از فضایی عرفانی برخوردار بوده و خواندن آن برای علاقهمندان به این موضوع خالی از لطف نیست.
احمد امید نویسنده کتاب
احمد امید نویسندهٔترکیهای مشهوری است که بیشتر با رمانهای جناییاش شناخته میشود. او متولد سال ۱۹۶۰ بوده و در رشته علوم اجتماعی تحصیل نموده است. از دیگر کتابهای امید میتوان به خاطره استانبول و تصغیر اشاره کرد که هر دو توسط به فارسیترجمه گشته و بهترتیب توسط نشر ورا و نیماژ منتشر شدهاند. کتاب باب اسرار برای نخستین بار در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و در فروردین ماه ۱۳۹۸ نیز باترجمه ارسلان فصیحی و توسط انتشارات ققنوس چاپ گردید.
درباره کتاب باب اسرار
کتاب با ضربالمثلی هندی آغاز میشود: «دنیا خوابی است در خوابی دیگر.» و از همین ابتدا شما را آماده میکند تا با داستانی خیالی قرار است روبرو شوید. مقدمه کتاب از آن دسته مقدمههایی است که نباید در ابتدا خوانده شود، زیرا پایان داستان را لو داده و جذابیت کتاب را از بین میبرد. قهرمان اصلی داستان زنی به نام کارن کیمیا میباشد که همراه با مادرش در لندن زندگی میکند. پدر کارن هنگام کودکیاش آنها راترک میکند و به نظر میرسد که علت این امر درگیری او در آیین صوفیه بوده است. کارن نیز که قادر به درک پدر و اعتقاداتش نبوده، او را نمیتواند ببخشد. اما روند داستان اتفاق دیگری را برای کارن در نظر گرفته است. به علت یک آتشسوزی هتل درترکیه، کارن به عنوان نماینده شرکت بیمه بهترکیه میرود تا مطمئن شود که این آتشسوزی عمدی نبوده است. از همین قسمت، کتاب درونمایهای جنایی به خود میگیرد و کارن درگیر حل معمای آتشسوزی هتل میشود. ورود بهترکیه برای کارن مساوی با تمام خاطرات مرتبط با پدر است، خاطراتی که نه تنها توانسته آنها را پشت سر بگذارد، بلکه هنوز هم همانند یک سوال بیجواب در ذهنش خودنمایی میکنند. در مسیر رسیدن کارن به هتل، لاستیک ماشین در مقابل مسجد شمس تبریزی پنچر شده و کارن نیز در برابر مسجد منتظر درست شدن ماشین میماند. در اینجا اولین اتفاق خیالی کتاب رخ میدهد، مردی سیاهپوش با چشمانی سیاه و قدی بلند به کارن نزدیک شده و انگشتری را در دست او میگذارد. مردی که مثل شب، مثل باد و مثل سکوت حرکت میکرد. این اولین دیدار کارن با شمس است. ظهوری که به دفعات رخ میدهد و باعث میشود تا کارن بیشتر دربارهٔ زندگی شمس و رابطهاش با مولانا سردر بیاورد، اتفاقی که او را کشف راز پدرش نیز میکشاند. نویسنده در این بخش بهترکیبی از ارائه گفتههای دیگران، مطالعات کارن و حتی سفر در زمان و مشاهده قرن هفتم و آشنایی شمس و مولانا از طریق خواب و خلسه میپردازد. به طور کلی داستان پر از رمز و رازهایی پیچیده است که کارن سعی میکند آنها را حل کند، در نهایت ارتباط این داستانها با یکدیگر نقطه اوج کتاب است و تاثیری ماندگار بر کارن میگذارد.
اگرچه رویدادهای کتاب در هم تنیده و پر کششاند اما نحوه بیان امید به هیچ وجه پیچیده نیست و همین امر به سادگی کتاب دامن میزند. شعرهای مولانا، صحبتهای شمس و مولانا و بخصوص اولین دیدار آندو باری لطیف و عرفانی به کتاب بخشیده که هر خوانندهای از آن لذت میبرد. فضای رازآلود کتاب بیشتر آن را شبیه به یک رمان تخیلی جنایی کرده، موضوعی که باعث ناخوشنودی بسیاری از خوانندگان کتاب شده است. البته اکثریت از این تلفیق استقبال کرده و حضور شمس را در دنیای مدرن با همان شمایل سنتی و وهمآلود از نقاط قوت کتاب میدانند. ترجمه روان ارسلان فصیحی نیز مطالعه کتاب را دلنشین ساخته است. این کتاب تا به حال به زبانهای مختلفیترجمه گشته و در خودترکیه بیش از یک میلیون نسخه فروش داشته است.
در ابتدای کتاب میخوانیم
«روی سنگ خون بود و در آسمان بدر و در باغچه بوی خاک. درختان در خنکایی رعب آور شناور بودند. گاو غنچه کردن گلهای زمستانی بود، دم شکفتن نرگسها هفت تن وارد حیاط شدند… هفت دلی غضبناک، هفت ذهن مسخر نفرت، هفت تیغ برنده. هفت مرد ملعون سکوت حیاط را هفت پاره کردند و رفتند به سوی دری چوبی که مأوای قربانیشان بود.
روی سنگ خون بود و در دل آدمها نفرت و در بدر آرامشی عمیق، جایی در دوردست نوزادی میگریست؛ در یکی از خانهها نوزادی دست و پا میزد. جایی در دوردست دختری جوان آرمیده بود؛ تن دختری جوان آرام آرام میبوسید زیر خاکه جوانترین آن هفت تن تیغش را که فرو میکرد در تن مرد، تن جوان دختر در حال پوسیدن تکانی خورد در گور. تبسمی نشست بر چهرهاش که حتی مرگ نیز از رونقش نکاسته بود. جوانترین آن هفت تن تیغش را که فرو میکرد در تن مرد، آهی برخاست از آخرین نقص دختر که در گلویش مانده بود.
وی سنگ خون بود و هفت تیغ هفت زخم گشوده بود. هفت فواره سرخ. هفت بار لرزیده بود مرد؛ هفت بار لرزیده بودند هفت تن تیغ به دست. اما تن جوان دختر دیگر نمیجنبید زیر خاک. دیگر روی خاک نیز بیصدا بود مثل دختر زیر خاک، گویی آخرالزمان فرا رسیده بود؛ همه مخلوقات، بیجان و جاندار، بیجنبش مانده بودند. خون روی سنگ نمیجنبید. صنوبرهای بلند، گلهای غنچه کرده زمستانی، نرگسهای نوشکفته، باغچه با بوی خاک… همه مخلوقات، بیجان و جاندار، سکوت کرده بودند؛ همه مخلوقات در خون روی سنگ محبوس شده بودند.»
مشخصات محصول
کد محصول:
30829
نویسنده:
مترجم:
ناشر:
وزن:
400 گرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحات:
510 صفحه
جلد:
شومیز
شابک:
9786002784612
مشخصات محصول
نظرات کاربران(1)
مرتب سازی براساس:
۲.۰
مرتب سازی براساس:
3 سال پیش
پرسش و پاسخ (0)