ناموجود
کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم
کد کالا: ۵۸۳۴۱

بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم

ناشر:

چشمه

نویسنده:

دیوید سداریس

قیمت: ۱۹۰۰۰ ۱۷۱۰۰ تومان ۱۰% تخفیف
هنوز امتیازی داده نشده
  • درباره کتاب

  • مشخصات کتاب

  • پرسش و پاسخ

حرف زدن می‌تواند دغدغهٔ بزرگی باشد، اگر شما لکنت زبان داشته باشید یا در کشوری دیگر زندگی کنید و مجبور به یادگیری و به‌کارگیری زبانی به غیر زبان مادری خود باشید. اگر در این بین، درون‌گرا هم باشید اوضاع از چیزی که هست، بدتر می‌شود. ما هم در کتاب «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم»، با شخصیتی روبه‌رو هستیم که مشکلات زبانی زیادی دارد و در کنار آن، باید با مشکلات جامعه هم دست و پنجه نرم کند. برای خرید کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم و آشنایی با جزئیات بیشتر کتاب و نویسنده، به خواندن این مطلب ادامه دهید.

خلاصهٔ داستان کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم

بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم، مجموعه یادداشت‌هایی دربارهٔ زندگی روزمره نویسندهٔ طنزپرداز، دیوید سداریس است. اولین بخش‌های این کتاب دربارهٔ نحوه تربیت او در کارولینای شمالی است. در این بخش معلوم می‌شود که او در کودکی با پدر، مادر و خواهرانش زندگی می‌کند. در واقع بخش اول زمانی را بیان می‌کند که او مجبور شده در کلاس پنجم به گفتاردرمان‌گر مراجعه کند. هر روز پنجشنبه خانم سامسون (درمانگر) او را از کلاس بیرون می‌آورد و به دفتر خود می‌برد، جایی که سعی می‌کند فرق سین و شین را به او آموزش بدهد. سداریس از این امر متنفر است، او یکی از معدود پسرانی است که در مدرسه به گفتار درمانی نیاز دارد. به اعتقاد وی، این امر او را با گروهی از کودکان که هیچ‌وقت محبوب نیستند یکی  می‌کند و احساس می‌کند که معلمان ممکن است از آن‌ها به عنوان «همجنسگرایان آیندهٔ آمریکا» یاد کنند. او حتی به این فکر می‌کند که آیا معلمانش می‌توانند الکلی‌ها یا «افسرده‌های» آینده را در کلاس‌های خود شناسایی کنند؟ دیوید سداریس در این کتاب از تجربیات شخصی و خاطرات دوران کودکی خودش می‌گوید. سپس جوانی خود را بیان می‌کند، از اعتیادش به مواد مخدر می‌گوید و دردسرهای یادگیری زبان فرانسه را هم پیش می‌کشد. او در این کتاب، از هر چیزی می‌گوید و هرچیزی را نقد می‌کند، تاجایی که به خانوادهٔ خودش هم رحم نمی‌کند. او پدر، مادر، برادر و خواهرش را با لحنی تند و تیز و گاهی خنده‌دار نقد می‌کند تا به مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اشاره کند. گرچه برخی از مخاطبان معتقدند این کتاب هیچ درون‌مایهٔ سیاسی با خود ندارد.

دیوید سداریس، نویسندهٔ کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم

دیوید سداریس متولد ۱۹۵۶ در ایالت نیویورک و فرزند دوم یک خانوادهٔ شش نفره است. پدرش هنگامی که دیوید هنوز جوان بود، به کارولینای شمالی رفت و خانواده را به رالی برد، جایی که سداریس بقیهٔ دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا گذراند. پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان، سداریس در دانشگاه کارولینای غربی، در رشتهٔ هنر تحصیل کرد. زیرا می‌خواست با استعداد هنری خواهر کوچکش گرچن مطابقت داشته باشد. دیری نگذشت که به دانشگاه ایالتی کنت منتقل شد و در آنجا به تحصیل در رشتهٔ هنر ادامه داد. اما جالب است بدانید که او در نهایت در سال ۱۹۷۷ تحصیل را کنار گذاشت و در آن زمان خود را وقف هنر مفهومی کرد. در همان دوران بود که شروع به مصرف مواد مخدر کرد، چیزی که بعدها موفق به ترک آن شد. در سال ۱۹۸۳ در موسسهٔ هنر شیکاگو تحصیل را از سر گرفت و در سال ۱۹۸۷ فارغ التحصیل شد. هنگامی که در شیکاگو زندگی می‌کرد، با مجری رادیو ایرا گلس روبه‌رو شد و همکاری آن‌ها در رادیو صورت گرفت. سداریس در آن‌جا روزبه‌روز پیشرفت کرد و یادداشت‌های طنز خود را روی آنتن خواند و مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد. با موفقیت حضورش در رادیو، اولین کتاب خود را با نام «تب بشکه» در سال ۱۹۹۴ منتشر کرد و پس از آن برهنه و تعطیلات روی یخ را در سال ۱۹۹۷ و بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم را در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. او در حال حاضر ۱۱ کتاب منتشر کرده است و به طور مداوم در برنامه رادیویی Ira Glass فعالیت دارد. از جمله آثار او می‌توان به برهنه، تعطیلات بی‌دغدغه، مخمل و جین تن خانواده‌ات کن، مادربزرگت را از اینجا ببر، آنگاه که شعله‌ها شما را در بر می‌گیرند، کالیپسو، سنجاب در جستجوی موش خرمایی و… اشاره کرد.

جملاتی از کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم

در ادامه، بخش‌هایی از کتاب «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم»، با ترجمهٔ پیمان خاکسار از نشر چشمه را خواهیم خواند.

  • بچه که بودم کتابی داشتم که برای به کار انداختن تخیل طراحی شده بود و به بچه‌هایی که حوصله‌شان سر رفته بود کمک می‌کرد برای گذران زمان راه‌هایی خلاقانه پیدا کنند. هرچند که آخرش چیزی دست آدم را نمی‌گرفت، ولی پروژه‌ها با چنان شور و شوقی پیشنهاد و تصویر شده بودند که حتا سرسخت‌ترین بچه هم گول می‌خورد و فکر می‌کرد عجب تفریحی منتظرش است. کتاب به ما پیشنهاد می‌داد «چرا از باقی‌ماندهٔ کاغذ کادو روح درست نمی‌کنید؟»، «چرا میزتان را با یک سرویس مدرسه که از آجر ساخته شده تزئین نمی‌کنید؟». وقتی که با هیو در جشنوارهٔ سن‌آن شرکت کردیم یاد این کتاب افتادم. جشنواره تلاشی بود برای این که سوال «چرا؟» را با بازتابی از «چرا که نه؟» پاسخ دهد.
  • یک هفته قبل از بازدید همیشگی تلفن کرد و گفت که این دفعه با خودش مهمان می‌آورد، دختری به اسم بانی. دختره در یک ساندویچ فروشی کار می‌کرد و تا آن زمان حتا بیست کیلومتر از خانه‌اش در گرینزبورو آن طرف‌تر نرفته بود. آلیشیا هم خیلی وقت نبود که او را می‌شناخت ولی گفت که دختر شیرینی است. یکی از صفاتی بود که آلیشیا به وفور استفاده می‌کرد: شیرین. این کلمه را تقریبا برای همه به کار می‌برد. اگر با لگد به شکمش می‌زدی فقط ممکن بود کمی از درجهٔ شیرینی‌ات کاسته شود. به عمرم کسی را مثل او ندیده‌ام، راجع به هیچ‌کس قضاوت نمی‌کند و تمام چیزهایی که در نظر من عیوب بزرگ شخصیتی می‌آیند به نظر او خوبی هستند. مثل بقیهٔ دوستانم آدم‌شناسی‌اش مفت نمی‌ارزد.
  • یک بار در مدرسه شنیده بودم که اگر یک پرنده تمام شن‌های ساحل شرقی را دانه‌به‌دانه بردارد و به ساحل غربی آفریقا ببرد فلان قدر طول می‌کشد، تعداد سال‌ها را درست متوجه نشدم، ترجیح می‌دادم به پرندهٔ تنهایی فکر کنم که برای این کار بی‌اجر و مزد انتخاب شده. اصلا منصفانه نبود، چون بر عکس یک اسب یا یک سگ راهبر کورها، تمام زیبایی و شکوه پرنده بودن به این است که هیچ‌وقت هیچ‌کس کاری به گردنش نمی‌اندازد. درست که پرنده‌ها دنبال چوب خشک می‌گردند و برای خودشان لانه می‌سازند، ولی اوقات فراغت‌شان مال خودشان است تا هر جور که دوست دارند بگذرانند.
نام کامل کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می‌زنم
تعداد صفحه ۲۳۳
قطع رقعی
نوع جلد شومیز
وزن ۱۸۶ گرم
شابک ۹۷۸۶۰۰۲۲۹۱۱۳۴
به این کالا امتیاز دهید