عکس داستان‌های ساعت شش
عکس داستان‌های ساعت شش

کتاب داستان‌های ساعت شش

انتشارات:

قدیانی

انتشارات قدیانی منتشر کرد:

یک شب که ماه کامل بود و در آسمان نیمه ابری می‌درخشید جوجه تیغی رفت که سوسکی برای شام شکار کند تیغ تیغی زیر درخت بود که یک دفعه یک بلوط بزرگ روی او افتاد و تیغ تیغی هم از ترس از جا پرید همان موقع ماه رفت و پشت ابر پنهان شد.

تیغ تیغی یک دفعه فریاد زد: وای این ماه بود که پشت من افتاد!

آره احساسش کردم! راستی راستی خودش بود که از آسمان افتاد

باید بروم و به سنجاب فلفلی بگویم.

نظرات کاربران(0)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۰.۰

0.0
از 0 امتیاز

پرسش و پاسخ (0)