2 نسخه از

مرگ یزدگرد

اثر بهرام بیضایی منتشر شده است
عکس مرگ یزدگرد (مجلس شاه‌کشی)
عکس مرگ یزدگرد (مجلس شاه‌کشی)
5.0
از 1 نظر

کتاب مرگ یزدگرد (مجلس شاه‌کشی)

انتشارات:

روشنگران

قیمت:

250,000

10٪

225,000

تومانءء

قیمت:

250,000

10٪

225,000

تومانءء

عکس نمایشنامه مرگ یزدگرد
عکس نمایشنامه مرگ یزدگرد

کتاب نمایشنامه مرگ یزدگرد

انتشارات:

روشنگران

نمایش‌نامه یکی از مهم‌ترین ستون‌های ادبیات از دوران گذشته تا زمان حال به‌شمار می‌رود. این ژانر از کتاب قطور ادبیات، از وجود چهره‌هایی نامدار و حرفه‌ای چه در ایران و چه در جهان برخوردار است و برخی از این چهره‌ها و نمایش‌نامه‌هایشان توانسته‌اند آوازه‌ای بلند در جامعه پیدا کنند. بهرام بیضایی با نمایش‌نامه‌ی «مرگ یزدگرد» در این دسته قرار می‌گیرد. کتاب مرگ یزدگرد شاهکاری ادبی محسوب می‌شود و روایتی نو از تاریخ را در قالب داستان بازگو می‌نماید. این نمایش‌نامه‌ی برجسته با کوشش نشر روشنگران چاپ و منتشر شده است.

درباره بهرام بیضایی، نویسنده کتاب مرگ یزدگرد

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، و پژوهشگر ایرانی است که در سال 1317 چشم به جهان گشود. او یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ایران به‌شمار می‌رود و نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌هایش بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته که اغلب مورد تشویق و تایید مردم به‌خصوص طرفداران ادبیات و سینما بوده است. بیضایی در کنار فعالیت‌های ادبی و سینمایی‌اش، عضوی از کانون نویسندگان و همچنین استاد دانشگاه تهران نیز بود که البته پس از انقلاب با بی‌مهری‌هایی روبه‌رو شد. از بهرام بیضایی چندین اثر مهم برجای مانده است که برخی از آنها عبارتنداز: «ندبه»، «اشغال» «نمایش در چین» «نمایش در ژاپن» و «مرگ یزدگرد».

درباره کتاب مرگ یزدگرد

کتاب «مرگ یزدگرد» نوشته‌ای از بهرام بیضایی است که در دسته‌ی نمایش‌نامه جای می‌گیرد این کتاب داستانی تاریخی دارد و به ماجرای یزدگرد، آخرین پادشاه سلسله‌ی ساسانیان، در روزهای فرارش به نزد یک آسیابان می‌پردازد.

داستان با قتل یزدگرد به‌دست آسیابان و حضور سپاهیان پادشاه در صحنه‌ی جرم آغاز می‌شود. سپاه که شامل سرکرده، موبد، سردار، و سرباز است به‌دنبال چگونگی قتل و یافتن قاتل هستند و در مسیر آسیابان و خانواده‌اش را مورد بازخواست قرار می‌دهند. خانواده‌ی آسیابان سعی می‌کنند تا برای فرار و نجات خود از قصاص، روایتی را از دید خود بازگو نمایند و هرکدام در تلاش هستند تا این کار را به‌گونه‌ای انجام دهند که بهتر و باورپذیرتر جلوه کند.

اعضای خانواده آسیابان شروع به روایت می‌کنند و هرکدام داستانی با درون‌مایه‌ای یکسان اما با دیدگاه‌هایی متفاوت با دیگری را به زبان می‌اورند. برای مثال می‌گویند که یزدگرد پیش از آنکه به روستای آنها برسد در حالت مرگ قرار داشت، اما سپس ادعا می‌کنند که او قصد داشته است تا خود را بکشد و آنها را مجبور کرده تا از دستوراتش پیروی کنند.

پس از مدتی در توجیه قتل پادشاه می‌گویند که او دست به عملی شنیع زده و به دختر خانواده تعرض کرده است اما همین روایت هم با لایه‌ی دیگری پوشانده می‌شود و سرانجام به نقطه‌ای می‌رسد که می‌گویند شخصی که مرده است اصلا پادشاه نیست بلکه آسیابان است!

با خواندن نمایش‌نامه‌ی مرگ یزدگرد شاید در ابتدا گیج و متعجب شوید که البته کاملا طبیعی محسوب می‌شود و این خود به‌خاطر پیچیدگی ماهرانه‌ای به‌شمار می‌رود که نویسنده به‌کار برده است. اما همین پیچیدگی، به داستان غنا و روح متفاوتی می‌دهد و آن را تبدیل به شاهکاری ماندگار می‌سازد.

جملاتی از کتاب مرگ یزدگرد

  • و من واماندم که چگونه این سنگدلان بر کشته خود می‌گریند

  • زن: زبانم لال اگر چنین بگویم. نه، پسر من با پادشاه همسنگ نبود؛ برای من بسی گرانمایه‌تر بود!

  • پیاده دشمن سوار است؛ و گدا خونی پادشاه!

  • زن: پادشاهی که وحشت، پرچم اوست. و سپاهش تنهایی است.

  • زن: نمی‌فهمم؛ اگر او را می‌کشت مردمی‌کش بود، و اگر نمی‌کشت سرپیچی کرده بود. پس چه باید می‌کرد؟

  • زن: چاره چیست؟ اگر پادشاه نباشی پادشاه‌کشی؛ و ما همه به مرگی دردناک می‌میریم. پادشاه بودن بهتر است یا مرگ؟

  • زن: دشمن تو سپاه نیست پادشاه. دشمن را تو خود پرورده‌ای. دشمن تو پریشانی مردم است، ورنه از یک مشت ایشان (تازیان) چه میآمد؟!

  • یزدگر(دختر): تو شوربخت هرچه داری از کیست؟ آسیابان: هرچه ما داریم از پادشاه است.

  • زن: چه می‌گویی مرد؟ ما که چیزی نداریم!

  • آسیابان: آن هم از پادشاه است!

نظرات کاربران(1)

مرتب سازی براساس:

نظرتون برامون مهمه!

1

2

3

4

5

۵.۰

5.0
از 1 امتیاز
5
4
3
2
1

مرتب سازی براساس:

کتابچی

4 سال پیش

مرگ یزدگرد نمایشنامه‌ای شاهکار اثر بهرام بیضایی است. همانطور که از اسمش پیداست روایت مرگ یزدگرد با جزئیات تازه‌ای از زبان خالق آن است. داستان از این قرار است یزدگرد به سمت مرو فرار کرده و در آسیابی پنهان می‌شود. اما بخاطر زر و ثروتی که همراه داشته آسیابان او را خواب به قتل می‌رساند. سپاه یزدگرد به دنبال او آمده و با آسیابان و همسر و دخترش روبه‌رو می‌شوند که بالای سر یزدگرد گریه می‌کنند. موبد از آنان بازجویی می‌کند و هرکدام داستان را از زاویه دید خود تعریف می‌کنند و سعی می‌کنند داستان را جوری تعریف کنند که متهم نشوند. داستان تا جایی پیش می‌رود که سپاه یزدگرد از آن‌ها می‌پذیرند که اصلا شاهی نمرده است. آن‌ها در ابتدا می‌گویند که شاه در لباس رعیت با کیسه‌ای زر به خانه آسیابان آمده و تقریبا مرده بوده. بعد می‌گویند که او خودکشی کرده. بعد داستان را تغییر داده و می‌گویند که بخاطر تعرض به دخترشان او را می‌کشند. بعد برای آنکه متهم نشوند گفتند که این کسی که مرده اصلا شاه نیست. هر کدام از شخصیت‌ها نقش شاه را بازی می‌کنند تا بتوانند خود را به جای شاه جا زده و آسیابان را نجات دهند. دختر آسیابان که حالت روحی خوبی ندارد متقاعدکننده‌تر از بقیه بنظر می‌رسد و به واقعیت نزدیک‌تر است.
0

پرسش و پاسخ (0)