
خون دلی که لعل شد
خون دلی که لعل شد
کتاب «خون دلی که لعل شد»، اثری در ژانر زندگینامه است که با گردآوری دکتر محمدعلی آذرشب از خاطرات حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای نوشته شده است. البته با توجه به اینکه برخی از دستنوشتهها یا خاطرات حضرت خامنهای به زبان عربی بودهاند، آذرشب از ترجمههای روان مترجمی به نام محمدحسین باتمان غلیچ نیز استفاده کرده است.
این کتاب برای اولین بار در سال ۱۳۹۷ هجری شمسی به چاپ رسید و تا به حال در مدتی کوتاه به چاپ شانزدهم خود دست یافته است. انتشار این کتاب برعهدهٔ موسسهٔ پژوهشی انقلاب اسلامی(وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای) بوده است. نسخهٔ موجود از کتاب، اثری مطنب است که مشتمل بر ۴۱۱ صفحه از قطع رقعی است.
ضمنا خون دلی که لعل شد حاوی پانزده فصل اصلی موضوعی است و در انتهای آن نیز پینوشتها، اسناد و تصاویر خاطرات و مباحث مطرح شده برای مستدل بودن آنها ذکر شدهاند.
خرید کتاب خون دلی که لعل شد را به چه افرادی پیشنهاد میکنیم؟
با توجه به مقام شامخ امام خامنهای (مدظله العالی) و بودن سکان رهبری انقلاب اسلامی به دستان مبارک ایشان، نیاز است که هر ایرانی با زندگی این عالم فرزانه آشنایی داشته باشد. بنابراین خرید کتاب خون دلی که لعل شد، شاید از ظاهر خود و همچنین موضوعش نیز اهمیت بسیار بیشتری داشته باشد. چرا که شما نمیتوانید در یک جامعه تحت لوای یک رهبر بزرگ زندگی کنید و تفکرات، عقاید و سبک زندگی او را نشناسید.
موضوع کتاب خون دلی که لعل شد
باید بگوییم که قبل از چاپ اثر حاضر، این کتاب به زبان عربی و توسط خود آیتالله خامنهای به انتشار رسیده بود. علیای حال، این کتاب حاوی خاطراتی از رهبر معظم انقلاب است که خیلی به مبارزات قبل از انقلاب ارتباطی ندارد و کتابی متفاوت از ایشان به شمار میآید.
در این کتاب، حضرت آیتالله خامنهای از روزهای کودکی خود، زمان تحصیل، فعالیتهای مبارزاتی و… هم میگوید؛ اما بیشتر تمرکز خود را بر خاطرات دورهٔ زندانی شدن و تبعید شدنش میگذارد که وجهی کمتر دیده شده از ایشان است.
یکی از مهمترین ویژگیهای اثر حاضر این است که کتاب حاضر با وجود بلندبالا بودن، کتابی حوصلهسربر نیست و جذابیت خاصی دارد؛ زیرا حضرت آیتالله خامنهای در این کتاب تلاش کرده تا مطالب غیر مفید را به حاشیه بگذارد و با دقت و ظرافتی بینظیر سراغ سوژههایی از زندگی خودش برود که همگی پایه یا پشتوانهای موضوعی دارند.
یکی دیگر از بخشهایی که در کتاب وجود دارد، آشنایی با سبک زندگی و رفتار و سیرهٔ این حضرت در زندگی شخصی و اجتماعی است. درواقع موضوع کتاب چنین چیزی نیست و اشارات مستقیمی به این منظر نمیشود؛ اما با روایت دلنشین و جذاب حضرت، میتوانیم به صورت غیر مستقیم، سبک زندگی ایشان را هم دریابیم و سرلوحهٔ خویش قرار دهیم.
آشنایی با محمدعلی آذرشب، نویسندهٔ کتاب
نوشتن کتابی درمورد یک عالم فرزانه، نیاز به قلمی در حد و حدود ایشان نیز دارد؛ بنابراین بد نیست تا چندخطی راجع به گردآورندهٔ کتاب، یعنی محمدعلی آذرشب بشنویم؛ از سوی دیگر، حضرت آیتالله خامنهای آنچنان شهرهٔ عام و خاص هستند که شاید نوشتن یک بیوگرافی برای ایشان، کاری عبث و تکرار مکررات باشد.
آذرشب یکی از برگزیدگان جایزهٔ علمی علامهٔ طباطبایی است که از نظر علمی، پژوهشگر زبان و ادبیات عربی به شمار میآید و مقام استادی دانشگاه تهران را داراست. اما اگر بخواهیم به سایر فعالیتهای او اشاره داشته باشیم، میتوانیم به تصدی او در پستهایی همچون عضویت کمیته فرهنگ و تمدن اسلام و ایران شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضویت شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور بینالملل اشاره داشته باشیم.
جملاتی از کتاب خون دلی که لعل شد
«یک روز در ساحل دجله قدم میزدم. به یک قهوهخانه رسیدم و داخل شدم و نشستم. روزنامهای برداشتم، سیگاری آتش زدم و سفارش چای دادم. قهوهخانه شلوغ نبود. تعداد اندکی مشتری داشت. دیدم کارگر قهوهخانه در حالی که چای میریزد، با تعجب به من نگاه میکند و با رفیقش حرف میزند. بعد چای دیگری سفارش دادم. وقتی خواستم بیرون بروم و پول پرداخت کنم، تصویری که در قهوهخانه آویخته بودند و نشان میداد صاحب قهوهخانه مسیحی است، نظرم را جلب کرد. آنگاه علت تعجب کارگر قهوهخانه را که دیده بود یک مرد معمم در قهوهخانهاش نشسته دریافتم! یک بار هم در خیابانهای بغداد میگشتم و راه را گم کردم. از رهگذری سراغ شارعالرشید را گرفتم. چون اگر به آنجا میرسیدم دیگر میدانستم چگونه به کاظمین بازگردم. از لهجهام فهمید ایرانیام. به فارسی گفت: شارعالرشید را میخواهی؟! »
«در ایران معمولا کسانی که به امور دینی اشتغال دارند، اعم از طلاب و اساتید و مبلغان، عمامه بر سر میگذارند. عمامه نماد وجود آن طایفهای است که در دین تفقه میکنند، دین را تبلیغ میکنند و در برابر مخالفان دین میایستند. از همین رو، دستنشاندگان استعمار و مبلغان لائیسیسم، با عمامه جنگیدهاند. رضاشاه دستور داد عمامهها را بردارند و کلاه پهلوی به سر بگذارند. پسرش از این تصمیم شکستخورده عقبنشینی کرد، اما دستگاه حاکمه نقشه کشید تا یک روحیهٔ عمومی ایجاد کند و عمامه را مورد تحقیر و استهزا قرار دهد. در کودکی وقتی کلاس دوم ابتدایی بودم، عمامه گذاشتم. علت این عمامهگذاری زودهنگام آن بود که در آن دوران، مردم عادت به پوشاندن سر داشتند. طبیعتا پدر حاضر نبود که ما کلاه پهلوی به سر بگذاریم، بنابراین چارهای جز [گذاشتن] عمامه نبود…»
«تمسخر عمامه و علمای دین در ایران به شیوههای مختلف رایج بود و به صورت یک روحیهٔ عمومی جمعی درآمده بود و همهٔ بخشهای جامعه را دربر میگرفت و حتی من هم از این روحیهٔ عمومی در سلامت نماندم! در محلهٔ ما شخص معممی به نام شیخ فائقی بود. او مردی فاضل بود که در مجالس، روضه میخواند. عمامهٔ بزرگی بر سر میگذاشت و محاسنی کمپشت بر چهره داشت و الاغی کوچک و تند و تیز سوار میشد. خانهاش در کوچهٔ مجاور کوچهٔ ما بود. او هرروزه سوار بر الاغش از جلوی خانهٔ ما میگذشت و در کوچهها با سرعت حرکت میکرد. یک روز با دوستانم مشغول بازی والیبال بودم. من به این ورزش بیش از سایر ورزشها پرداختهام. هنگام بازی عمامه را برمیداشتم و به پوشیدن همان قبا اکتفا میکردم. در حین بازی متوجه شدیم که آقای فائقی سوار بر الاغ از دور با سرعت میآید. بچهها با هم قرار گذاشتند که او را مسخره کنند. وقتی نزدیک شد همگی از جمله خود من فریاد زدند آشیخ آشیخ! »
مشخصات محصول
کد محصول:
56419
نویسنده:
مترجم:
ناشر:
وزن:
606 گرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحات:
402 صفحه
جلد:
گالینگور
ژانر:
شابک:
9786008218494
مشخصات محصول
نظرات کاربران(1)
مرتب سازی براساس:
۳.۰
مرتب سازی براساس:
3 سال پیش
پرسش و پاسخ (1)
پرسش:
۲۵ خرداد ۱۴۰۰
کی این کتاب موجود میشه؟
پاسخ:
سلام دوست عزیز گزینه موجود شد اطلاع بده رو فعال کنید از طریق پیامک اطلاع رسانی میشه.