ژوزه ساراماگو (Jose Saramago)

کتاب‌های ژوزه ساراماگو

وقتی صحبت از ادبیات و رمان‌نویسی اروپا می‌شود، همه‌چیز از قبل مهیّاست. در کلکسیون ادبیات اروپا، آن‌قدر نویسندهٔ واقعاً هنرمند و باارزش هست و به اندازه‌ای آثار مطرح خلق کرده‌اند، که در هیچ ژانر و سبک و قالب و مضمونی کم نمی‌آوریم؛ حتی اگر بخواهیم دسته‌بندی را براساس زبان نگارش کتاب‌هایشان بررسی کنیم! یکی از این زبان‌ها اسپانیایی‌ست. کشورهای اروپایی قرن‌هاست در فرهنگ و اقتصاد و شرایط سیاسی مشارکت دارند. آن‌ها تقریباً تمام زمانی را که از قرون وسطی گذشتند، تا امروز تحت سلطهٔ مستقیم یا غیرمستقیم بریتانیا بودند. سیاست‌های این کشور همین امروز هم روی پیش‌رفت و امکانات و تکنولوژی آن‌ها بیشترین تاثیر دارد و زبان هم، یکی از هدایایی‌ست که ادبیات برای کشورهای اروپایی دیگر هدیه می‌برد. اما زبان اسپانیایی در این بین کمی مهجور مانده؛ با این‌که از نظر ارزش ادبی، آثار خلق‌شده در بستر این زبان چیزی از انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و روسی کم ندارند. نویسندگان بزرگ از سروانتس تا مارکز، فوئنتس، بورخس و یوسا، به زبان اسپانیولی قلم زده‌اند و حالا نوبت معرفی یکی دیگر از این بزرگان است: ژوزه ساراماگو. البته ساراماگو پرتغالی‌ست و زبان این کشور تفاوت‌های زیادی با اسپانیولی دارد. اما درحال حاضر کمتر زبانی هست که به این اندازه به ریشهٔ لاتین خود شبیه مانده باشد. ساراماگو عمدهٔ شهرتش را مدیون جایزهٔ نوبل ادبیاتی‌ست که به‌پاس یک عمر فعالیت هنری، خصوصاً با توجه به کتاب «کوری»، از آکادمی نوبل گرفت. کوری در قالبی نمادگرایانه، داستان اپیدمی بیماری کورکننده‌ای را روایت می‌کند که درپی همه‌گیری در شهر و ایجاد هرج و مرج، یک چشم‌پزشک نقش اصلی داستان را ایفا می‌کند؛ پزشکی که بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای، دربرابر ویروس ایمن است!

سبک ادبی و آثار ژوزه ساراماگو

وابسته به این‌که در یک سال تا چه اندازه‌ای بخواهید رمان بخوانید، موضوعات پیشنهادی متفاوت است. بیشتر کتاب‌خوان‌ها سعی می‌کنند کتاب‌های خوب هر سبکی را بخوانند و مضمون‌ها مختلفی را تجربه کنند. بعضی هم هستند که فقط با نویسنده، ژانر، سبک و یا ساختارهای فرمی خاصی ارتباط برقرار می‌کنند. ساراماگو در کتاب‌هایش از جملاتی طولانی، مبهم و بدون ساختار درست با علائم نگارشی استفاده می‌کند؛ چیزی که باعث می‌شود سبک او به جریان سیال ذهن نزدیک شود و از ادبیات کهن، دورتر. ژوزه ساراماگو جزو نویسندگانی حساب می‌شود که از اندیشمندان و نویسندگان زیادی بهره گرفته و به همین دلیل، طیف گسترده‌ای از موضوعات و مفاهیم را در آثارش به بحث می‌کشد. کتاب‌های او پر از جملات جذابی‌ست که خوراک هشتگ #سخن_بزرگان است! اما اگر نخواهیم فقط از اسم‌های خارجی استفاده کنیم و با انتلکت‌بازی فاوور بگیریم (!)، بازهم می‌توانیم روی نوشته‌های ساراماگو حساب ویژه‌ای باز کنیم. او یک نویسندهٔ تواناست که با سبک و سیاق خاص خودش می‌نویسد که بسیاری او را تحت‌تاثیر سبک رئالیسم جادویی و ادبیات لاتین دانسته‌اند؛ هرچند خود ساراماگو کتاب‌هایش را با الهام از نویسندگان گوگول و سروانتس نگارش می‌کرد. نمادگرایی در داستان‌های او نقش مهمی دارد و سبک نوشته‌هایش با شاعرانگی خاصی مخاطب را جذب می‌کند. از آثار ژوزه ساراماگو می‌توانیم «یادداشت‌ها»، «تاریخ محاصرهٔ لیسبون»، «کوری»، «بینایی»، «درنگ مرگ» و «سال مرگ ریکاردو ریش» را نام ببریم. همچنین رمان «همزاد» از این هنرمند بزرگ، توسط «دنی ویلنوو» به فیلمی اقتباسی به نام «دشمن» تبدیل شد و «فرناندو میریلس» فیلم «کوری» را با اقتباس از همین رمان ساخت.

بهترین ترجمهٔ کتاب‌های ژوزه ساراماگو

رمان کوری تابه‌حال به دست مترجمان زیادی مانند حبیب گوهری‌راد، مینو مشیری، اسدالله امرایی و کیومرث پارسای به انتشار رسیده؛ اما نسخهٔ چاپ‌شدهٔ نشر مرکز با ترجمهٔ مهدی غبرائی پرطرفدارترین و سلیس‌ترین آن‌هاست. «یادداشت‌ها» با ترجمهٔ مصطفی اسلامیه، «درنگ مرگ» با ترجمهٔ نسرین مجیدی، «تاریخ محاصرهٔ لیسبون» و «سال مرگ ریکاردو ریش» با ترجمهٔ عباس پژمان، «در ستایش مرگ» با ترجمهٔ شهریار وقفی‌پور، ترجمه‌هایی از آثار ساراماگو هستند.

جملاتی از ژوزه ساراماگو

کلمات به انسان داده نشدند تا افکارش را پنهان کند.
طبق تعریف، طبیعت انسان این است: تکلم کردن، بی‌پروایی، بی‌خردی، شایعه‌پراکنی، ناتوانی از بستن دهان؛ و ناتوانی از بسته نگه داشتنش.
شاید در دنیایی کور، همه‌چیز همانی باشد که واقعاً هست.
هرج و مرج فقط نظمی‌ست که منتظر شکسته‌شدن است.
درون ما چیزی هست که اسمی ندارد، همان «یک چیز» خود ما هستیم.
ما از واژه‌ها برای فهمیدنش یک‌دیگر استفاده می‌کنیم؛ و گاهی، برای پیدا کردن همدیگر.
بعضی اوقات به من می‌گویند: «تو باید یک شعر بنویسی.»
و من جواب می‌دهم: «در صفحه‌های رمان‌هایم دنبالش بگردید.»
بدون کمترین احتمالی برای پیدا کردن یک شغل، تصمیم گرفتم خودم را وقف ادبیات کنم: زمانش رسیده بود که بفهمم نویسندهٔ لایقی هستم یا نه!
سفر هرگز تمام نمی‌شود؛ مسافران تمام می‌شوند.

کتاب‌های پرفروش ژوزه ساراماگو

کتاب‌های جدید ژوزه ساراماگو