کرکس و کفتار اثر ابوالفضل هادیمنش
انتشارات حدیث نینوا منتشر کرد:
در بیابانهای گرم کویر جنوب، تک درختی روییده بود. در این بیابان پهناور، غیر از این درخت و چند بوتهٔ خار، چیز دیگری دیده نمیشد. روی این درخت، کرکسی آشیانه داشت. او روزها، در آشیانهٔ خود مینشست و وسعت بیابان را نگاه میکرد. گاه، چرتش میگرفت. گلههای بزرگ گاوهای وحشی از آن جا عبور میکردند و او از خواب میپرید.
بعضی روزها، زرافهای میآمد و برگهای اطراف آشیانه را میخورد. گاهی فیلی میآمد و با سرش به درخت میکوبید و برگهای آن میریخت و فیل آنها را میخورد.





















