
«هیچ دوستی به جز کوهستان»، عنوان کتابی در قالب اتوبیوگرافی یا همان خودزندگینامهنوشت، اثر بهروز بوچانی، نویسندهٔ کردتبارِ ایلامی معاصر است. این کتاب که ابتدا و طی پنج سال به صورت پیامهایی در واتساپ از سوی بوچانی برای دوستش فرستاده میشد، توسط او (امید توفیقیان) نظامبندی شده و به صورت یک کتاب در آمد. توفیقیان این اثر را با نظارت خود بوچانی به زبان انگلیسی هم ترجمه کرد و نسخهٔ انگلیسیِ هیچ دوستی به جز کوهستان، در سال ۲۰۱۸ میلادی توسط نشر پیکادور استرالیا در ۴۱۶ صفحه به انتشار رسید. پس از انتشار، هیچ دوستی به جز کوهستان به سرعت مورد توجه منتقدان قرار گرفت و جوایز مهمی اعم از جایزهٔ ملی زندگینامهٔ استرالیا و جوایز ویکتوریا برای آثار داستانی و همچنین آثار غیرداستانی را کسب کرد. نسخهٔ فارسی اثر در سال ۱۳۹۸ هجری شمسی، توسط نشر چشمه و در مجموعهٔ کتابهای قفسهٔ آبی به انتشار رسیده است؛ کتابهایی که طبق گفتهٔ نشر چشمه در ژانر قصهگو و جریانمحور قرار دارند. این کتاب از اولین نسخه تاکنون دوازده بار تجدید چاپ شده است. کتابی که ۲۴۸ صفحهٔ رقعی را شامل میشود.
همچنین یک سال بعد، نشر چشمه نسخهٔ صوتی کتاب را هم با صدای نوید محمدزاده، بازیگر مشهور ایرانی به بازار نشر عرضه کرد. از مهمترین نکات نسخهٔ نشر چشمه که باعث میشود خرید کتاب حاضر را به شما پیشنهاد کنیم، این است که این اثر مستقیما تحت نظارت خود بهروز بوچانی ویراست شده و حتی قسمتهایی که در نسخهٔ انگلیسی حضور دارند اما اینجا سانسور شدهاند، به صلاحدید خود بوچانی حذف شدهاند.
موضوع کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان
در بخش بالا گفتیم که هیچ دوستی به جز کوهستان برندهٔ جوایز مهم و مختلفی شد؛ اما نویسندهٔ اثر یعنی بهروز بوچانی، اصلا نتوانست در هیچکدام از مراسم این جوایز حاضر شود و جوایز را تحویل بگیرد؛ چرا؟ چون بوچانی به دلیل مهاجرت قاچاقی به استرالیا دستگیر شده و در زمان نگارش کتاب در زندان جزیرهٔ مانوس از کشور پاپوا گینهٔ نو محبوس بود! ماجرا از جایی آغاز میشود که بوچانی به عنوان یک روزنامهنگار، به علت مشکلاتی در راه کاری، تلاش کرد تا از ایران به استرالیا مهاجرت کند؛ او ابتدا به جاکارتای اندونزی رفت و سعی کرد تا با قایق و به صورت قاچاقی به استرالیا مهاجرت کند. اما مشکلی نادیده بر سر راه او وجود داشت؛ دقیقا در سالی که بوچانی چنین تصمیمی گرفت، نخستوزیر استرالیا تغییر پیدا کرد و با روی کار آمدن تونی ابوت، این کشور تصمیم گرفت تا سختگیری فراوانی برای جلوگیری از مهاجرتهای بیشمار غیر قانونی داشته باشد. در همین راستا، کشور گینهٔ نو به عنوان همکار، موظف شد تا پناهجویان غیر قانونی را در زندان مذکور حبس کند و آنها را از طریق ناامید کردنِ مدام آزار دهد. بوچانی و گروه ۷۵ نفرهٔ همراهش هم دستگیر شده و به همین زندان منتقل شدند؛ او در زندان و برای پر کردن اوقات فراغت، به صورت پنهانی به نوشتن اثر حاضر مشغول شد و گرچه آزارهای بسیاری دید، موفق شد صدای خود و دوستانش را از عمق دالان تاریک زندان به گوش جهانیان برساند. دیده شدن این کتاب در نشریات معتبری همچون گاردین، نیویورک تایمز، واشنگتن پست و… باعث شد تا بوچانی بالاخره بعد از شش سال از زندان مانوس آزاد شود…
آشنایی با بهروز بوچانی
بهروز بوچانی، متولد ۱ مرداد ۱۳۶۲ در استان ایلام، نویسنده، مستندساز، فیلمساز و روزنامهنگار جوان معاصر ماست که در زمان حضور در ایران دغدغههایی محیط زیستی و قومیتی (مربوط به کردها) داشت و سپس به نوعی به خاطر مشکلات این راه مجبور شد تا از ایران مهاجرت کند. بوچانی، تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی دانشگاه تربیت معلم تهران (دانشگاه خوارزمی) و کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک از دانشگاه تربیت مدرس تهران انجام داده بود. او پس از گذراندن دورهای در زندان استرالیا و آزاد شدن با روادید مسافرتی، به کرایستچرچ در کشور نیوزیلند سفر کرد تا در رویداد ادبی «جشنوارهٔ کلمه» شرکت کرده و دربارهٔ هیچ دوستی به جز کوهستان سخنرانی کند؛ او در این رویداد عنوان کرد که دیگر آرزوی بازگشت به استرالیا را ندارد و همینجا به زندگیاش ادامه خواهد داد. او علاوه بر کتاب حاضر، اثر مهم دیگری به نام «چوکا، الان ساعت چنده؟ » را در کارنامهٔ خود دارد؛ این اثر در قالب کتاب نیست و فیلمی مستند است که با همکاری آرش کمالی ساخته شده است. این اثر هم مانند کتاب بوچانی ستایشهای زیادی را برانگیخت و برای مثال به جشنوارههای زیادی مانند جشنوارهٔ فیلم لندن راه پیدا کرد. هیچ دوستی به جز کوهستان، جدای از تمام ستایشهای خارجی، باعث تحسین منتقدان داخل کشور هم شد؛ سرویس ادبیات خبرگزاری ایسنا به طعنه درمورد هیچ دوستی به جز کوهستان نوشته بود:
در این رمان، بوچانی با درهم تنیدن تجربیاتش از زندگی، داستان زیبا و هراسانگیزی برای ما میآفریند. بوچانی با این کتاب اعتبار بسیار زیادی برای ادبیات استرالیا به ارمغان آورده است!
جملاتی از کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان
سر و صدای بچه همه را کلافه کرده بود. معلوم بود که آن زن و مرد را جیغهای بچه به طبقهٔ بالا کشانده بودند. احتمالا صدای همه درآمده بود. مرد چاق، که بدون شک تمام زندگیاش را با عصبانیت و تندخویی گذرانده بود، در کنارم زیرلبی با الفاظی زشت غرغر میکرد. نشسته بود و آرامآرام آماده میشد تا صدایش را بالاتر ببرد و به آنها بتوپد. رفتهرفته آهنگ صدایش را بلند میکرد و دست آخر، چین و چروکهای میان ابروانش به حدی قرمز و برجسته شدند که دیگر نتوانست خودش را کنترل کند و بر سر آنها فریاد کشید «اگر این بچه را ساکت نکنید، خودتان و بچهتان را پرت میکنم وسط دریا. » شدت عصبانیت در نگاه و صدای مرد چاق به اندازهای بود که زن و مرد غرولندکنان به طبقهٔ پایین رفتند. شرم ناشی از ضعف مرد لنگ در برابر مرد چاق آشکار بود. خوب میدانست که توان دفاع از زن و بچهاش را ندارد و گوشهایش سرخ شده بودند. رگههایی از ترس هم در سرخی صورتش پیدا بود، از این که زنش بهانهٔ خوبی پیدا کرده تا سرکوفتهایش را در طبقهٔ پایین با شدت بیشتری بر سرش بکوبد.
با مرگ یا ترس رودررو که شویم، درک عمیقی از این مفاهیم پیدا میکنیم. اقیانوس این فرصت را به من داد تا با مرگ و ترس از نزدیکترین حالت ممکن مواجه شوم: شبیه به دو قوچ وحشی بودند با شاخهایی آمادهٔ جنگ، پتکی سنگین بر سختی یک تکه آهن.
یک ساعت روی آن صندلیهای خشک نشسته ماندیم به انتظار مرحلهٔ بعدی که معلوم نبود چیست، تا بالاخره سروکلهٔ چند افسر پیدا شد و شمارههایمان را یکی یکی خواندند. به راهرو که آمدیم، باز هم باید لخت میشدیم و آنها با دستگاه بدنهایمان را جستجو میکردند. مگر چه چیزی میتوانستیم با خودمان به درون هواپیما ببریم که اینقدر ما را میگشتند؟!
مشخصات محصول
کد محصول:
158609
ناشر:
وزن:
246 گرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحات:
248 صفحه
جلد:
شومیز
ژانر:
شابک:
9786220101390
مشخصات محصول
نظرات کاربران(1)
مرتب سازی براساس:
۴.۵
مرتب سازی براساس:
3 سال پیش
پرسش و پاسخ (0)