


کالیگولا (نمایشنامه در چهار پرده)
به سخن
112,500 تومانءء


کالیگولا
قطره
67,500 تومانءء
حوادث ناگوار و تلخ قرن ۲۰، خود سازنده افکار و آثاری گردید که چهره پخته و عمیقی از زجرهاو اجهافهایی در حق آدمی بیان میکند. کامو از خبرهترینهای این نتیجه حرکتهای اجتماعی است، نویسنده ونمایش نامه نویسی که در حین اشاره به درد و علل آن به چگونگی مبارزه کردن و رهایی از درد نیز پرداخته است.
درباره داستان
«کالیگولا» عنوان یکی از مشهورترین نمایشنامههای «آلبر کامو» نویسنده، فیلسوف، روزنامهنگار و نمایشنامهنویس فرانسوی الجزایریتبار است که جوانترین برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی در زمان خودش محسوب میشود. اسم کامو با آثار درخشانی مثل «طاعون»، «افسانهٔ سیزیف»، «سقوط» و «بیگانه» گرهخورده است. نمایشنامهٔ «کالیگولا» در سال ۱۹۳۸ نوشته شده و نسخههای متعددی از آن ویرایش شده تا نهایتاً هفت سال بعد از نگارش اولیه، نسخهٔ نهایی منتشر شده و در پاریس روی صحنه برود. چند ترجمهٔ فارسی از کالیگولا وجود دارد که شاخصترین آنها، متعلق به «ابوالحسن نجفی» است. داستان این نمایشنامهٔ چهارپردهای، به دورهٔ حکومت یک امپراتور جوان رومی برمیگردد که تحت تأثیر مرگ خواهرش، آنقدر شوکه و متحول میشود که ناگهان میزند زیر همه چیز و شخصیتش از یک آدم معمولی، به دیوانهای تغییر پیدا میکند که شکنجه و قتل و سرکوب دیگران حتی نزدیکترین کسان و مشاورانش، تبدیل به عادیترین سرگرمیاش میشود. مهمتر از همه، کالیگولا خودش را در جایگاهی خدایی و حتی فراتر از آن میبیند و در تلاش است ماه را بهعنوان یک امر ناممکن، به دست بیاورد! مواجه شدن این امپراتور جوان با واقعیت مرگ، تحولی درون او ایجاد میکند که حاصلش این جنس دیوانگیهاست. دیوانگیهایی که کمکم دارند دور او را از آدم و حامی و دوست خالی میکنند. این وسط اطرافیانی که در استبداد و ترس مجبورند در کنارش باشند و هر روز نوبت یکیشان شود که به کام مرگ برود، چه باید بکنند؟ آیا میشود تا ابد تحت سلطهٔ استبداد بود؟
از شور زندگی تا جنون تخریب
ماجرای کالیگولا از لحاظ تاریخی با اسناد موجود منطبق است. او یک شخصیت ساختهٔ ذهن کامو نیست و واقعاً وجود داشته، واقعاً سومین امپراتور روم بوده و واقعاً اعمال وحشتناکی که توی نمایشنامه به آنها اشاره شده را انجام داده است! تقریبا تمامی جزئیات نمایشنامه کالیگولا برگرفته از گزارش سوئتونیوس دربارهٔ کالیگولا در دوازده قیصر است. اما کامو این جزئیات را بازسازی میکند تا داستانی را بگوید که به هیچ روی ادعای دقت تاریخی ندارد. کالیگولای کامو یک درام اندیشه است و نه دراماتیزه کردن تاریخ.
اما چیزی که در نمایشنامهٔ کامو حائز اهمیت است، این نکته است که کامو ابداً دنبال اینکه یک روایت موبهموی تاریخی بنویسد نبوده، بلکه او به این شخصیت واقعی، ابعاد روانشناختی بخشیده و کاری کرده که خواننده، در دل یک داستان فرو برود و کالیگولا را یک شخصیت داستانی ببیند که در مواجهه با کلی گره و اتفاق و ماجرا و انتخاب قرار میگیرد.
علاوه بر ابعاد روانشناختیای که میتوان کالیگولا را بر اساس آنها تحلیل کرد، ماجرا جنبههای مختلف دیگری هم دارد که از جملهٔ آنها میتوان به وجوه سیاسی، اجتماعی و فلسفی اثر اشاره کرد. روبهرویی کالیگولا با مسئلهٔ مرگ و زندگی و انزجارش از این دنیا و تلاشی که با نابود کردن همه چیز و همهکس برای تحملپذیرتر کردن زندگی زمینیاش میکند، آمیزهای است از ارتباط ماجرا با مکاتبی چون اگزیستانسیالیسم و نهیلیسم و مسئلهٔ زندگی و انتخابها و بعد طی کردن مسیری به سمت پوچی برای فرار از خود پوچی! همچنین روابط او با اطرافیان حتی درباریانش و شیوهٔ حکومتداریاش نیز میتواند یک مجاز جزء از کل باشد تا بتوان در یک نگاه گستردهتر، ماجرای کالیگولا را به همهٔ سیستمهای توتالیتر و خودکامه تعمیم داد.
کالیگولا در تاریخ
کالیگولای واقعی، مثل شخصیت نمایشنامهٔ کامو، خیلی زود علاقهاش را به گسترش امپراتوری از دست داد و همه توجهش را معطوف زندگی در رم کرد. پس از ابتلا به یک بیماری در اوایل دوران حاکمیتش، رفتار او روز به روز بیرحمانهتر و عجیب و غریبتر شد. او نخستین امپراتور روم بود که زرق و برقهای حکومت جمهوری را کنار گذاشت و نخستین امپراتوری بود که خود خدای زنده را خواند. او از معاشرت با بازیگران و گلادیاتورها لذت میبرد و گاه خودش هم به میانه میدان میرفت. مورخ رومی، سوئتونیوس، میگوید کالیگولا گرفتار بیخوابی حاد بود، دوست داشت لباس زنانه بپوشد، و به انواع عیاشیها و هرزگیها میپرداخت. پاتریسینهای رومی به او به دیدهٔ تحقیر مینگریستند و یهودیان و مسیحیان دشنامش میدادند و نفرینش میکردند. برخی مسیحیان معتقد بودندکه او همان دجال است. سرانجام، گروهی از سناتورها یکی از افسران گارد پرایتوریا (قصرشاهی)، کاسیوس خایرئا، را مجاب کردند که اورا به قتل برساند. در بیست و چهارم ژانویه سال ۴۱میلادی، کالیگولا و زن چهارمش، کایسونیا، در راهروی زیرزمین قصر با ضربات کارد به قتل میرسند. یکی دیگر از گاردهای پرایتوریا هم سر دختر نوزادشان را به دیوار میکوبدو مغزش را داغون میکند
همراه شدن با یک دیوانهٔ جذاب
باوجود همهٔ تلخیهایی که در متن نمایشنامه وجود دارد و اشاراتی که به قتل و شکنجه و آزار و تحقیر اطرافیان میشود و یک فضای خونین از روم آن روزها ترسیم میکند، در کل نمیتوان از جذابیت شخصیت کالیگولا چشم پوشید. او دیوانهای شاعر مسلک است که یک روز بزرگزادگان دربارش را با کلامی گزنده به سخره میگیرد و یک روز لباس ونوس میپوشد و خودش را به شیوهای تئاتری به دیگران نشان میدهد و یک روز مسابقهٔ شعر برگزار میکند! کالیگولا حتی در سیاهترین لحظهها هم دست از فرو رفتن در قالب طناز منحصربهفردش برنمیدارد. شوق شناخت کالیگولا و همراه شدن با این فصل عجیب از امپراتوری روم به شیوهٔ آلبر کامو و غرق شدن در فلسفهٔ او و نگاهش به ماجرای دیوانهٔ کالیگولا، آدم را مشتاق میکند اندازهٔ چهار پردهٔ یک نمایشنامه، به درون این دنیای هولناک اما جذاب سفر کند.
کالیگولا و پوچی
کالیگولا را میتوان چهره (پوچی) خواند، فردی سردرگم و حیران که از اساس خود و اخلاق و انسانیت به کل دوری گزیده است.
اما چهرهٔ مورد نظر نویسنده یا همان خود کامو در نمایشنامه «کرآس» است. فردی طاغی که زمین را از دست کالیگولا رها ساخت.
((کالیگوالا: (همواره نوازشگر) این تقوای قلبهای شریف است. سیپیون، اگر لاقل میتوانستم این صافی ضمیرترا بشناسم! من از شدت شهوت خودرا برای زندگی خیلی خوب آگاهم. این از طبیعت ارضا نخواهد شد، تو نمیتوانی اینرا بفهمی. تو از یک دنیای دیگری. تو در خوبی صاف و بیغشی، همچنانکه من در بدی صاف و بیغشم.
سپیونجوان: من میتوانم بفهمم.
کالیگولا: نه این چیزی که درمن است. این دریاچه سکوت، این خزههای پوسیده (با تغییر لحن ناگهانی) شعر تو باید زیبا باشد، اما اگر نظر مرا بخواهی…
سپیو جوان: (با همان بازی) بلی.
کالیگولا: همه اینها فاقد خون است.))
((کالیگولا: توچرا مرا دوست نمیداری؟
کرآس: کایوس، برای اینکه هیچ چیز دوست داشتنی در تو نیست. برای اینکه این چیزها فرمایشی نیست و همچنین برای اینکه من تو را کاملا درک میکنم و اینکه انسان نمیتواند یکی از آن چهرههایی را دوست بدارد که در وجود خویش، سعی میکند آن را در زیر نقاب مخفی نگاه دارد.
کالیگولا: چرا از من متنفری؟
کرآس: اینجا تو اشتباه میکنی، کایوس، من از تو متنفر نیستم. من تو را ستمگر و زیان بخش، خودخواه وخود پرست میدانم. ولی نمیتوانم از تو متنفر باشم، چون تو را خوشبخت تصور نمیکنم و نمیتوانم تو را تحقیر کنم چون میدانم که تو نامرد نیستی.
کالیگولا: پس برای چه میخواهی مرا بکشی؟
کرآس: من دلیل آن را به تو گفتهام. من تورا مضر میدانم. من ذوق و احتیاج به امنیت دارم. اغلب مردم مثل من هستند. آنها قادر نیستند در دنیایی زندگی کنند که در آن نامانوسترین تصورات، به یک لحظه میتواند به عالم واقع راه یابد. و در بیشتر اوقات همچون خنجری باشد که به دلی فرو میرود. من هم همینطور. من هم نمیخواهم در چنین دنیایی زندگی کنم. منترجیح میدهم که از خودم کاملا مراقبت کنم
کالیگولا: امنیت و منطق باهم سازگار نیستند.
کرآس: راست است، این منطقی نیست، ولی معقول است.
دیدهٔ تمسخر به فرد دیکتاتور و نگاه بیارزش به او و به اینکه به واقع کالیگولا تشنه توجه افرادی چون کرآس است و نبود کینه برای انسان پاکی که علت جانی را در اعماق او میبیند. اشاره به جدال (امنیت و منطق) و سازگاری (امنیت و معقول) دقیقا همان انتقادیست که به اندیشمندان فاشیسم دارد، اینکه چگونخ برای توجیح امنیت خود منطق را دست آویز کردند و عقل را به بازی باخت. باخت گرفتند.
مشخصات محصول
کد محصول:
47338
مترجم:
ناشر:
وزن:
180 گرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحات:
152 صفحه
جلد:
شومیز
شابک:
9789644485787
مشخصات محصول
نظرات کاربران(1)
مرتب سازی براساس:
۴.۰
مرتب سازی براساس:
3 سال پیش
پرسش و پاسخ (0)