


خاطرات پزشک جوان
کتابسرای تندیس
180,000 تومانءء
همدمِ قلبهای مردم!
اگر در یک مصاحبه، از پزشکهای یک بیمارستان بپرسید سختترین بخش دورهٔ تحصیلیشان چه بوده است، نه کتابهای ۱۵۰۰ صفحهایِ آندوسکوپی را یادشان میآید، نه کلاسهای تشریح!
شک نکنید همه یکصدا خواهند گفت: «دورهٔ دوسالهٔ طرح روستا! »
و اگر شوق کمک به مردم بیبضاعتِ روستاهای کوچک و بیامکانات نبود، معلوم نبود چند درصد پزشکها آرزوهایشان را رها نمیکردند و روانهٔ بازارِ پارچه و لباس نمیشدند؟!
این دردِ تمام پزشکهای دنیا است و مقدمهای که خواندید، زیربنایی بود برای آشنایی با فضای اولین کتابِ داستانی «میخاییل بولگاکف» به نامِ «یادداشتهای یک پزشک جوان».
بولگاکف، مثل درصدِ قابلتوجهی از پرشکان حال حاضرِ جهان، به اصرار والدینش پزشک میشود و وقتی به نویسندگی رو میآورد، سختگیهای این حرفه را با جذابیتِ سادهٔ زبانِ افکارش شرح میدهد.
با خواندن آثار این نویسندهٔ بزرگ روس، انگار رمز موفقیتش را در یک چیز میبینیم و آنهم صداقتِ ترکیبشدهاش با تخیل است.
بولگاکف در این کتاب سه داستان میگنجاند؛
اولین داستان، که همعنوانِ خود کتاب است را، در هفت پارت، در سالهای ۲۶-۱۹۲۵ میلادی در یکی از مجلات مستقل روسیه چاپ میکرد؛ این داستانهای کوتاه هرکدام در چند صفحه، فضای رئالیستیِ خلاقانهٔ ذهن نویسنده را بهرخ میکشد که با ترکیب تجربیات و خلق جزییاتِ وقایع و شخصیتها، خواندنیتر هم میشوند. این داستانها بر محورِ شخصیتِ خود بولگاکف میگذرد و رگههایی از «اتوبیوگرافی» یا همان «شرححالِ خودنوشت» را دارد و بخش اعظم محتوای کتاب را شکل میدهد.
داستان دوم «مورفین»، تکبخشی است و در خلالِ ماجرای کوچ کردن از شهری بزرگ به یک روستای کوچک، بولگاکف از زبان خودش خاطرات زندگی دوستش را روایت میکند و البته از اعتیادِ خودش به مورفین هم مینویسد! اسکار این داستان به بخشهای تکاندهندهای تعلق میگیرد که او دربارهٔ وحشت اعتیاد، آنهم اعتیاد یک پزشک، بیپرده مینویسد.
این قصه مسیرِ مجموعهداستانِ قبل از خود را کامل میکند و آن را میتوان تماماً اتوبیوگرافیِ نویسنده دانست؛ چرا که فقط شیوهٔ شرح وقایع از فرم هنری برخوردار است و بنمایهٔ همهٔ آن، حقایق تجربی زندگی نویسنده است.
برای نویسندهای که مخاطب عام را هدف قرار میدهد، نوشتن به زبانِ به اصطلاح «روزنامهای» امتیاز بسیار بزرگی است و بولگاکف، بارِ دیگر با دیدگاهِ هنری خود، تبحر خود در این سبک نگارش را هم به نمایش میگذارد.
در فصل انتهایی، «ابلیس» نام سومین داستان کتاب است که در ۱۹۲۳ در خلال همان دوران چاپ شد. این داستان برخلاف دو داستان اول در فضایی با منطق رئال جادویی صورت میگیرد و وخامتهای سیاسی و اجتماعی مردم شوروی را نقد میکند؛ البته انتشار این اثر در مجلهٔ ندرا در شوروی، تحسینهای زیادی را در پی نداشت و میشود گفت بعد از داستانِ عامپسندِ «مورفین» نویسنده بهعمد اثری را در این فضا و این سبک نوشتار منتشر کرده است و این بستر را برای نقد و شِکوههای سیاسی از همه مناسبتر دانسته است.
«یادداشتهای یک پزشک جوان» را «آبتین گلکار»، مترجم آثاری از گوگول و تولستوی و پوشکین، در سال ۱۳۹۱ در ایران و برای نشر ماهی به فارسی برگردانده است.
بولگاکف ریسکهای شروع یک نویسندهٔ بیتجربه را با جسارت میپذیرد و داستان اول یعنی «خاطرات پزشک جوان» را اینطور آغاز میکند:
«اگر کسی با اسب در کورهراههای بین آبادیهای روسیه سفر نکرده باشد، حرفی ندارم که برایش بگویم، چون بههرحال درک نخواهد کرد! آنکسی هم که سفر کرده است، هیچ تمایلی ندارم که این خاطره را برایش زنده کنم! »
طبیبِ ادبیاتِ قرنِ بیستمِ روسیه
در بهارِ شکوفاییِ ادبی روسیه بود که پس از پوشکین و گوگول و تولستوی و داستایوفسکی، در سال ۱۸۹۱ نوبت ظهورِ نابغهای دیگری بود. «میخاییل بولگاکف» در دورهای که هنوز اسمی از پستمدرنیسم و رئالیسم جادویی نبود، سهم بزرگی در بتنریزیِ این سبک و مکتب ایفا کرد و با حد و مرز شناسیِ غریزیِ ادبی و البته تلاشهای بیوقفه در این راه، به یکی از پایههای ادبیات داستانی در جهان بدل شد و درهای جدیدی را هم بهروی ادبیات نمایشی و تئاتر باز کرد.
مشخصات محصول
مشخصات محصول
نظرات کاربران(1)
مرتب سازی براساس:
۵.۰
مرتب سازی براساس:
3 سال پیش
پرسش و پاسخ (0)